انتظاری از جنسِ وصال... ❤️🩹
+بلاخره نوبتِ رنگی شدن بهـ پاسپورتِ آرزو بهـ دل رسید.
#حدود_المهران
#سفرنامه.
خجالت میکشم دعا کنم کلاسِ پس فردا بااستاد فرهیییخته ی دانشگاه کنسل بشه! آخهـ میدونید انقدر خوش میگذره کهـ با هر توان جسمی و ظرفیت روحی میشهـ تحملش کرد! میفهمید کهـ چی میگم! 😊❤️🩹
|امـ... ـا بعد|
انتظاری از جنسِ وصال... ❤️🩹 +بلاخره نوبتِ رنگی شدن بهـ پاسپورتِ آرزو بهـ دل رسید. #حدود_المهران #س
از این پست تاالان، درواقع تا فردا صبح کهـ برسم خاک ایران... چقدر حرف دارم. نمیدونم میگمشون یا نه ولی چقدر خاطراتِ مفید و حال خوب کن درست کردیم و بیخیال خاطراتِ دوست نداشتنی، نه؟![:
#سفرنامه.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدم قدم نزدیکی رو تو رویاها میدیدم...
#مهران
از این سالن فقط ازدحام و له شدن دیده بودم... این خلوتی را پاس داشتیم.... 🐳
#مهران
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهر کردن ایران رو فیلم گرفتم.به عراقی ها رسیدیم نمیدونم چرا ترسیدم! 👀✌️🏻
#مهران
٠٠:۳ بامداد
۱۴۰۲/۱۲/۱۶
بعد دوساعت و نیم تاخیر...
شدیم مسافری برروی خاکِ سنگینِ عراق...
آفتاب آسمانِ کاظمین را روشن کرده بود کهـ چشممان افتاد بهـ گنبدهای پدربزرگ و نوه که متین و آرام و بالبخند خوش آمد میگفتند زواررا.
راست میگفتند!انگار در مشهدی و خاک ایران، نه در کاظمین و خاک عراق! آخ این شباهتِ پدر و پسریِ ذوق برانگیز!
تاریخ زنده بود. درهای بزرگِ چوبی با آهن کوبه های خوش تراش پرتت میکرد در قرن های قبل، روایت ها روضه خوان میشدند.