جمع کوچولویی وارد حرم شد. جزئیات حضورشان دلبری میکرد.لباسِ سفید صورتی شان، حجابِ اکلیلی شان،چهره معصومشان، دسته گل های قشنگشان، میگوییم دختر بخوانید دلبر!بهـ گمانم درمحضر جوادیین آمدند میثاقِ بهـ سن تکلیف رسیدنشان را محمکتر کنند. خدا دلبری ها را پاک نگهـ دارد.
اولین چایِ عراقی را در کاظمین چشیدم.
تیرگی و شیرینی زیادش پسند ذائقه ام نبود ولی آسوده گرفته بودم کهـ شاید کمی از مُهرِ جاماندگی ام کمرنگ شده برروی دلم، لذا نوش جانم و جایتان خالی.
اطراف حرم رستورانی بود با عنوان"جار الجوادین"،فکر کن،همسایه چه کسی هستی،آخ، زیبا بود.
|امـ... ـا بعد|
•. نیما یوشیج در نامهـ ای نوشتهـ بود: زمان، بهترین داروی قلب انسان است. نمیدانم نیما تا بهـ حال د
دمِ رفتن از چشمهـ نور کاظمین دوست داشتم همان متنی را بگویم کهـ شهریور ماه زمان وداع از علی بن موسی الرضا زمزمه کردم،اما تنها گفتم:((گمان نمیکردم بیایم زیارتتان،صندوق دردِ دل باز کنم، مهمان سفره ی کرم تان شوم و در میانِ موج گرمایِ حرمتان آرامش را بچشم.وداع سخت است،بدان از امروز به بعد انتظار میکشم تا دوباره بیایم بهـ پابوست، درواقع دوباره بطلبی این روسیاه را.))
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام دادیم
امام زاده ای را...
سیدمحمد"ع"
ابن امام علی الهادی"ع"
أخ الامام الحسن العسکری"ع"
و عم الامام المهدی الحجه"عج"
الحمدلله.
در صحن و سرای شان کهـ بودم داشتم فکر میکردم چقدر ارتباط مردم با امام و امام زاده در ایران و عراق متفاوت است. و حقیقتا کهـ در عراق دلچسب تر است.
|امـ... ـا بعد|
سلام دادیم امام زاده ای را... سیدمحمد"ع" ابن امام علی الهادی"ع" أخ الامام الحسن العسکری"ع" و عم ال
امام زاده و خود صاحب کرم و لطف و محبوبیت، قدمت و اصالت را میدیدی، در وجب وجب حی الزهرا.
دوست دارم مزه مزه کنم خاطرات رو،
نمیخوام همه رو یکجا بنویسم و بگم...
_پایانِ پارتِ ۱_
دیگهـ در حریم امنِ آقا نیستم، باشه! ۳روز بیشتر نبود، باشه! ولی کاش هی دورتر نشیم...مثلا زمان توی شنبه متوقف میشد! آه از جبرروزگار برایِ ما دیوانگانِ دلداده... ❤️🩹