5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوابت را دیدم. تو بودی و همه.
همان صمیمیت و صفا جاری بود و تو بودی.
خبری از اتفاق شوم و پراکندگی و گم شدگی نبود و توبودی.همه بالبخند بودیم، رمضان هم بود و تو بودی.میدانم مدام تکرار میکنم که تو بودی اما، آخر نمیدانی بودنت چهـ اطمینان خاطری را در من و هرکس کهـ تو را دوست دارد به وجود می آورد.انگاری همین کهـ تو باشی کافی ست. از ابتدایِ مهمانی خدا دعای افتتاح خواندنت مدام پیش چشمانم جان میگیرد و در هر بار دعاخواندنم تو را یادآورم. چقدر بندگی بلد بودی، چقدر زود رفتی، قبل اینکه یادم بدهی، قبل اینکه تقلید کنم این رسمِ عبد بودن را از تو.
خیالِ حضورت در خانهـ قدیمی از زیباترین تصاویر امروزم شد. این قاب را فقط در خواب و خاطرات میتوانم داشته باشم مدت زیادی ست که نمیتوانم خاکِ دلتنگی اش را بتکانم.هرکجا کهـ هستی، در هر زمان کهـ ندای اشتیاق قلبم را شنیدی، دعایم کن. نوه ات در این دنیا گاه کم می آورد و سخت محتاجِ آغوشت می شود.
#دلتنگی
|امـ... ـا بعد|
چقدر دلم هوسِ نفس کشیدن در حریمِ حرم بابا دارد. #سفرنامه.
هزار شُکر که یادِ تو مرهم است هنوز.
|امـ... ـا بعد|
هزار شُکر که یادِ تو مرهم است هنوز.
مرهم
دهخدا: [ م َ هََ ] (ع اِ) آنچه بر جراحت نهند.
من از سرمایه عالم
همین یک "قلب" را دارم
اگر چیزی دگر مانده است،
آن را هم هدر گردان
برکه ای گفت به خود،
ماه به من خیره شده است
ماه خندید که من
چشم به"خود"دوخته ام
بعد از روزی کهـ نمیدانم چه توصیفی مناسب است برایش؛ چشمم افتاد به"ضد"که در همسایگی باقی کتاب هایم نگاهم میکرد، به مهمانی محتوایش رفتم و با چندخطی از شعرهایش دقایقی را باهم بودیم،شما را هم در این بزم شریک کردم. شعرهایی کهـ خواندید آثاری از فاضل نظری بود.