7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشمانم خیره بود بهـ نورشان، تمام شب.
نرگس، آب میشوند از داغِ سوختنِ بندِ دل،
تو چی؟!
الان پیامش رو دیدم.
کربلا، توی دوتا حرم به یادم بود.😭❤️
آه از دل تنگ و بی تابم...❤️🩹
«من در دشوارترین لحظههای زندگی، در اوج خستگی و واماندگی، کلامی از مولایم علی را به یاد میآورم، لرزش از زانوهایم میرود، تردید از قلبم، نامیدی از روحم. من بارها و بارها، کلام علی را کاسهٔ آب کردهام، تکیهگاه کردم، عصا کردهام، نیرو کردهام، داروی مسکن کردهام و سرپناه.»
#کتابطور. | مردی در تبعید ابدی
بنظرتون کسی که از اذان مغرب تا الان فقط چای خورده و فقط ۲۵دقیقه فرصت داره چی بخوره جبرانِ مافات میکنه؟! 😂❤️🩹
بااینکه کم خوابیده بودم ولی خوشحالم که از خوابم زدم رفتم دیدنش و قرارمون رو کنسل نکردم.اگر کسی بهم حسودی کنه برای این ۴،۵ساعت حق داره، آخه آدم بهـ این خوبی، الله اکبر!(((: اولش داشتم فکر میکردم حیف کهـ سالی یکبار میبینمش، ولی نه.... اتفاقا بهتر... حلاوت دیدار هامون بیشتر میچسبه.(؛
كن ذكيًّا في الدُّعاء هذِه اللّيلة، اطلب مَضامين عالية، قل: يا رَبّ غيِّر تَركيبَتي الباطنيّة، ومحور الاهتمام في حياتي، أُريده لك ولطاعَتِك، وخِدمتك!
-الشَّيخ حبيب الكاظمي.
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
اِنَّا لله وَ اِنّا اِلَيهِ رَاجِعُون
در حدودِ این اوقات و دقایق،
پسر عمویِ رسول، همسرِ بَتول،
اَبَالحَسَنِین، اَبَالزِّینَبِین، مَمسوسِ ذاتِ الله
حضرت امیرالمومنین امامِ شهید
ابوتراب مرتضی علی بن ابی طالب
سَرایِ فانیِ دنیایِ خاکی رو وداع گفت
و چشم از دنیایِ فانی بست.
آجَرَکَ الله یاصاحِب الزَّمان
فی مُصیبَتِ جَدِّکَ امیرَالمومنین
ابوتراب علی بن ابی طالب
#أئمتی.
از خستگی، عصبانیت، غم،کلافگی و دلتنگی بیقرارم.توی دعاهاتون و لابه لای تمامِ مدد گرفتن ها،لطفا برای من هم دعا کنید. ممنونم. ♡
توی کانالش نوشته بود برنامه این سری شب قدر نبخشیدنِ آدماست.از همون شب اول تاالان که شب دومه و پر از فشارروانی ام خیلی بهش فکر کردم. من کینه به دل گرفتن رو بلدم ولی بخشیدن رو بلدترم. انقدر که تا حالا چندبار ازم پرسیدن چطور راحت بخشیدی! نمیدونم چطورش رو، جدی میگم فقط میدونم زمان خیلی بهم کمک کرد. فقط میدونم وعده خدا رو تجربه کردم، بلافاصله ندیدم مهرخدا رو ولی الان که بزرگترم و به اون روزا که کوچک بودم و تقلا میکردم برای بزرگ شدن نگاه میکنم میبینم خدا واقعا منو بغل کرده بود،من نمیفهمیدم.الان ادعای بزرگی ندارم چون واقعا نیستم ولی میدونم نیاز دارم بزرگ بشم، پس بخاطر خودم میبخشم و میگذرم و چشم میبندم. گناهانِ خودم به اندازه کافی سنگینی میکنن، حقیقتا انرژی و انگیزه ای برای حمل کینه های سیاه ندارم.همین.
پ. ن؛
قصدم این نیست کهـ بگم تو هم ببخش.فقط تجربه ام رو درمیون گذاشتم تا اگر ظرفیتی میبینی بهش فکرکنی، همین.