رابطه پدر دختری
اونجایی سخت میشه
که تو یه لحظه پر از شوق و شعف
و خوشحالی هستی ولی
یه دیوار بین خودت و بابا حس میکنی
و نمیتونی بپری تو بغلش ...
اون لحظه ای سخت میشه
که حس میکنی همه ی غم عالم
سرازیر شده به قلبت ،
یا پس از مدت ها تلاش
به اون چیزی که میخواستی نرسیدی،
بغض داره راه گلوت رو میبنده
و نیاز داری به شونه های بابا پناه ببری
ولی نمیشه، نمیتونی ، بلد نیستی ...
آخ... چقدر شکستن این دیوار پدر و دختری جرات میخواد و باید قوی بشیم ...
زمان به خوبی به انسان یاد میدهد کهـ، زندگی بسترِ آماده و فعال برای تغییر دادن و تغییر پیدا کردن است.
ممکنه مشتری های یک روز باهمدیگه دست به یکی کنن تا از خودشون حماقت نشون بدن و منو حرص بدن؟! 🤔
امروز زنی رو دیدم از همسایه ها و دوستان قدیمی مادرم، تقریبا ۱۰ساله که این آشنایی دورادوره.متوجه شدم عمل زیبایی روی صورتش انجام داده.چشمهاش بر اثر بزرگتر شدن گونه هاش ریزتر بنظر میرسیدن. ناراحت شدم. عمیقا. میفهمم طبیعتِ زن میطلبه تا به سمت زیباترشدن قدم برداره، میفهمم که همه مثل من فکر نمیکنن، میفهمم که شاید این تغییرات رو بیخطر میبینه، اما نمیتونم ناراحت نباشم. احساس میکنم زیبایی ذاتی خودش رو از دست داده و این زیبایی مصنوعی... واقعا زیبایی نیست.
نه فقط ایشون. هرکس که رفته سمتِ این نوع تغییرات... چه لذتی میبرند از شبیه شدن به دیگران؟! دوست دارم ازشون بپرسم، مگه خودت چش بود..؟!
داشتم فکر میکردم چقدر دوست دارم به این خانه در خیابانِ ۲۱ دعوت شوم. یادم آمد این اولین خانهـ نیست کهـ دوست دارم نگاهم به داخلش هم بیافتد. سرنوشت آن خانه که نبش خیابان ۲۵ام بود به ویرانی محکوم شد.
میشود امیدوار بود کهـ سرنوشت مشابهی را تجربه نخواهند کرد.
#یادداشت.