eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
102 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
توی مناظره امشب کسی داره دم از مردم و سفره مردم میزنه که ستاد تبلیغاتی خودش فرسنگ ها فاصله داره با وضعیت زندگی عمده مردم! 🙂
نادر ابراهیمیِ عزیز. 🌱
از انسان هایی که شناختِ واقع بینانه ای از خودشون دارن، خوشم میاد. .
دوست دارم دهه اولِ محرم رو برم یکی از شهرستان های عرب نشینِ باصفا و ۱۰روزی رو با امام حسینِ صمیمیِ مردمی ساده تر زندگی کنم.🙂 .
توی یادداشت دیشبم از دلتنگی ام برای روز نوشتم و قصد داشتم زودتر بخوابم. متاسفانه به نفرینِ شب دچار شدم و تاالان بیدارم.😐✌️🏻 .
از تابستان بیزارم! نه بخاطر گرمای آفتاب، که به علتِ فلج شدنم در سرمایِ کولرهای یکسره روشن! 🫴🏻
نیازمند هیئت و مجلس روضه ای کهـ منفعل نباشد و مجلسِ واقعیِ روضه باشد.(اهل دل میدونن چی میگم•‿•)
هر آدم یک قصه ست.قصه ای که اگر خوب نوشته شود، جهانی میشود. .
دوشب است که میبینم قامت بلندش را. کیسه ای به دست میگرد و میگردد زمین را به دنبال لیوان یکبار مصرف یا زباله ای که نباید روی فرش هیئت باشد.از خدام نیست، مطمئنم. کاری به کسی ندارد، کسی کاری به او ندارد. چشم نمیگرداند تا ببیند کسی میبیند خدمتش را یا نه! دنبال دیده شدن نیست، که اگر بود راه های چشمگیرتری هست. عبا و شیله،پوشش عربی اش تکمیل کننده اصالتش هستند.اورا نمیشناسم،همکلام نشده ام،قصه اش را نشنیده ام اما هرکس قصه ای دارد! هدبند مشکی بسته به پیشانی اش، در رسمِ ما عرب زبان ها یعنی داغ دار است،یعنی عزیز از دست داده است.شاید در سوگ دردانه دخترش است، شاید پناه همسرش را از دست داده است یا شاید یتیم شده است، شاید خواهر صبورش را دیگر ندارد، شاید مادر شهید است! میبینی؛ میتوان شمرد فقدان ها را!میتوان نام برد و سوخت از نبودن ها!فراق هایی که مخصوص این دنیاست! اما من دوست دارم اینطور تصور کنم که سیاه پوشِ ماتمِ حسین است وبس. حسین که داغش فراتر از این جهان کروی ست. حسین که زنده ترین شهیدِ تاریخ است. حسی که مجنونانِ حقیقی اش به دنبالِ دیده شدن در چشم او هستند نه غیر. حسین که اول مقتدر عالم است بعد مظلوم. .
پاسخم به خانم کریمی را میخوانید. چندمین بار است که از خودم رضایت ندارم؟! نمیدانم. از چه زمانی اعتمادم به خودم، درحال تحلیل رفتن است؟! نمیدانم. چندمین دفعه ست که این نکته در چشمم پررنگ شده است؟! هفتمین دفعه! البته!هفت دفعه اش را دقت کرده ام،خدا میداند چندین و چند دفعه را نفهمیدم! شاید بی اهمیت بودند ولی خودم میدانم که مهم اند! تغییراتم را دوست ندارم. شبیه کودکی شده ام که یکبار راه رفته است، میداند که میتواند ولی میترسد برای دوباره قدم برداشتن!هل دادن نیاز دارم.
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارها و بارها از کنار این خانه رد شدم. بارها ذوق کردم برای گیاه های لم داده بر دیوارش! و اولین بار است میبینم سقف سبزش را. ماشاءلله، چه صاحب لطیفی دارد این خانه.چقدر دوست دارم اهالی اش را بشناسم و روایتشان را بدانم. •‿•
_اولین مواجهه یک طرفه ام با احمد محمود در زمین سوخته بود.مواجهه ای بسی سخت و عمیق! _من چیزی از کتاب نمیدانستم، فقط میدانستم احمد محمود، نویسنده ی چیره دستی ست که همشهری هستیم.وقتی راویِ بی نامِ کتاب اولین مقصد پیاده روی خود را پل سفید انتخاب میکند،خوشحال میشوم که حال علاوه بر ترسیمِ دست سازِ خیالی ام،نمایی زنده از مکان های کتاب دارم. _روایت ملموس بود و احساساتم عاشقِ کلماتند؛در این ۸روز کهـ زمینِ سوخته دست گرفته بودم، زخم خوردم از توپ ها، خمسه خمسه ها، شهادت ها و...! نفسم تنگ شد با هر نخ سیگاری کهـ راوی و اطرافیانِ راوی کشیدند! _اگر تصویرِصورتی که بعضی کتاب های صورتیِ دفاع مقدس برایتان از جنگ و شهادت ترسیم کرده اند را دوست دارید و نمیخواهید خدشه ای به آنها بیافتد، سراغ این کتاب نیایید،این کتاب چهره سانسور نشده و متفاوتی از جنگ در شهر آشوبِ اهواز است! .