کتاب"من چراغ ها را خاموش می کنم. "
از آن دسته کتاب هایی بود که دوست نداشتم تمام شود.
بعدازظهر درحالی کهـ به جلد تک رنگ و بی تصویر اما خاصش نگاه میکردم فکر میکردم؛ دوست دارم همچنان در روزمرگیِ کلاریس پرسه بزنم، همراهش حرص بخورم، نگران شوم، محبت را بچشم و قربان صدقه یِ بچه ها بروم،خانه زیبایش را ببینم،چشمم سبز شود به گل های نخودی اش، بااو ارتباط داشته باشم و دوست باشیم(میبینید تصویرسازی و هنرِرقصِ قلم را!!) باوجود اینکه خیلی تفاوت های اساسی بین من و او هست؛دین،زادگاه، نوع ارتباط و.... اما بزرگترین اشتراکِ ما"جنسیت"بود.چنددفعه پیش آمد میان سطور کتاب توقف میکردم و نقطه ای خیره میشدم و فکر بود و فکر بود و فکر....!
درانتهااین حقیقت پررنگتر شد؛ انسان ها در لباسِ هر هویتی که باشند، در ذات مشترکند، و این ویژگی آغاز درک های متقابل است.
#کتابطور.
همراه حلقه مبنا این اثر را شروع کردم و دیرتر از همه دوستان تمام کردم. 🫠
یکی از اصلی ترین دلایل این بود که نسخهـ چاپی نداشتم و خواندن کتاب در موبایل برایم مانند خوردنِ دارو بود؛ مفید است ولی به غایت بدمزه!!
دلیل بعد، روند کندِ ماجرابود؛ تا ۴۵درصد اولِ کتاب خودم را مجبور به همراهی با روای میکردم.
عنوان کتاب استعاره ای از وضعیتِ تفکر آنهاست.نه تنها که خبری نیست، که اگر خبری هم بسازند چیزی نیست جز تهی شدن!!
#کتابطور.
کاش میتونستم تا ۱۵شهریور گوشی رو بهـ کسی واگذار کنم و بدونِ اون زندگی کنم! دیگهـ توانِ تحملش رو ندارم.
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جور زَمانهـ مِهر تو از دل جُدا نکرد
ما را بهـ زیر سَنگِ جَفا، بی وَفا نکرد
آئین عِشق و عُطوفَت طریقِ ماست
ای آرِزویِ دل، دلِ ما کهـ خطا نکرد.
#أئمتی.
چقدر دلم گریه یِ بی امان میخواد.
مثلا گریه در سرازیری باب القبله!❤️🩹
مثلا گریه زیر بارون.☁
مثلا گریه در آغوش. 🫂
مثلا گریه در دلِ تاریکی. 🌌
مثلا گریه.... تو هم یکی بگو.
#برآمدهازدل.
دیشب دیر خوابیدم.
صبح زود بیدار شدم.
۳ساعت دیگهـ هم سرکارم.
دوست دارم بخوابم.
اما نباید بخوابم.
پس پیش بهـ سویِ
تمام کردنِ شارژ گوشی،
بهـ پایان رساندنِ بستهـ اینترنت
و ضعیف کردنِ چشمان خود. 🏃🏻♂
فوق العاده بود.
نگاهِ هنرمندانهـ بهـ جهانِ علم!
ترکیبی از تخصص، تلاش، تحیر، امیدِ در ناامیدی.عاشقِ مارگریتی شدم کهـ رفتارش بهـ چشمِ جامعه عجیب بود و بهـ چشمِ من بدونِ روتوش، کاملا واقعی و بهـ قولِ لوکا بامزه.•‿•
"بلوغ"فقط مربوط بهـ دورانِ نوجوانی نیست، آدمیزاد در هر سنی در معرض بالغ ترشدن است.
پ. ن؛
۱.ژانر معمایی، درام بود ولی کمدی نبود.
۲.اگر فیلم رو دیدید بیاید باهم درباره اش حرف بزنیم، خوشحال میشم.
#فیلمطور.
|امـ... ـا بعد|
فوق العاده بود. نگاهِ هنرمندانهـ بهـ جهانِ علم! ترکیبی از تخصص، تلاش، تحیر، امیدِ در ناامیدی.عاشقِ
هیچ وقت از ریاضی خوشم نمی آمد، البته بدم هم نمی آمد.ریاضی هم مثل علوم،جغرافیا و.... درسی بود کهـ باید یاد میگرفتم تا در امتحانات نمره قبولی بیاورم.هیچ وقت مثل تاریخ، ادبیات و فلسفه نگاهش نکرده بودم و لذت نبرده بودم.
اغلب دبیرها اولِ سالِ تحصیلی با یک آزمون سطحِ کلاس و دانش آموزها را می سنجند.سال هشتم خانم رضایی دبیرِ ریاضی هم از ماامتحان گرفت. چندروز بعد از امتحان،روی راه پله مدرسه، من بالا میرفتم و خانم رضایی پایین می آمد، همدیگررا دیدیم و با لبخند خبرداد که آزمون را با نمره ۱۸.۵نفر اول کلاس شدم.این تنها خاطره شیرین و ماندگارم از ریاضی بود.
میدانستم ممکن است کسی باشد که از غرق شدن در دنیایِ ریاضی یا دنیایِ پزشکی شاید هم فیزیک و شیمی مستِ لذت شود به اندازه لذتی کهـ من در دنیایِ ادبیات یا تاریخ تجربهـ میکنم؛ اما راستش،فقط میدانستم، هیچ تصویری از این تصور نداشتم. درواقع به ابعادِ دنیای آدم های دیگر فکر نکرده بودم.
طبق این چندخطی که نوشتم و نمیدانم برای کسی کهـ میخواند قابل فهم است یا نهـ... 🦦بعد از "قضیه مارگریت"، دنیا به تعداد آدم ها تکثیر شده است در چشمَم.
+مولاامیرالمومنین؛
شما فکر میکنید یک موجود کوچک هستید، در حالیکه کل جهان در درونتان نهفته است"(:
#فیلمطور. #یادداشت.