راستش خسته ام، خیلی. دلم میخواهد بخوابم و خواب خوبی مثل دیشب را تجربه کنم ولی افکارم درهم برهم است، امشب سردرد دارم خصوصا قسمتِ پیش پیشانی. اخیرا درس خوان تر شده ام،لذا دوست دارم واضح تر ارتباطِ بین ازدحام افکارم با درد این قسمت را بفهمم، مثلا... بنظرم ادامه اش را بیخیال.! یادداشت امشب را بااهالیِ "اما بعد" درمیان میگذارم، چون امشب احساس تنهایی بدی به من دست داد،دستش را نگرفتم ولی دوست داشتم حداقل آمار سینِ پایینِ پیام ها کمی از احساس مضخرف را کم کند.
وارد چهارشنبه شدیم، چهارشنبه ها را دوست دارم.وایبِ سخت کوشی توأم باامید دارد. حس هفته اخر سال، هفته اخر ماه رمضان، هفته اخر امتحانات را دارد. حس اینکه قسمتِ زیادی از سختی ماجرا گذشته و کافی ست کمی دیگر صبوری کنی و محکم باشی بعد سرازیری و استراحت در پیش داری.
راستش الان که دقت میکنم همه روزهای هفته را دوست دارم.
شنبه جدی ست و اخمو! مثل پدری که درباره مسئولیت مهمی شوخی ندارد و دوست داری بهترین باشی!
یکشنبه هم جدی ست اما مهربان و بالبخند تشویق میکند به ادامه دادن و اگر ببیند میخواهی بزنی زیر تلاشت اخم میکند و تشر میزند بدون اینکهـ لبخندش را پاک کند.
دوشنبه باحال است. بدون اینکه جدیتش را نشان بدهد پی کار و بار است و صدای خنده اش گوش دنیا را کر میکند.
سه شنبه،مثل جاده ی مه آلودِ روشنی میماند که فضای خنکِ آرامش را دوست داری و نمیخواهی دل بکنی از آن ولی ایستادن هم غیر مجاز است چون وسط مسیر هستی .
پنجشنبه خودِ حس سرمستیِ انار خوردن است. کوتاه است و پراز لذت و اکلیلِ رنگی.
جمعه،مخملی ست، سفید و نرم.
دوست داری دورت بپیچی، کنجی بنشینی، کتاب ورق بزنی،بخار چای به ریه ات بکشی و موهای خیست را دورت پخش کنی.
روزهایی را که بد میگذرانم ناراحت میشوم حق این هفت حس خوب، بدی نیست. حق چشم هایم هم نور گوشی نیست. حق مغزم هم بیشتر از این هوشیار ماندن نیست.
حالا که یادداشت امشب مُهرِ نشر عمومی دارد، خواسته ای دارم، التماسِ دعایِ فراوان. شب بخیر.
۲۹آبان ۱۴۰۳.
•. ۶۱
گفتن: مسئله ما نیست ، شنواندن مسئله ماست.
.
.
... در چشمان او الماسِ امید است...
•. ۶۲
حال انکه انسان تا نداند که باید قفای خویش بنگرد ، هرگز طعم یک قطره شادمانی روح و یک لمحه شکوهِ شدن احساس نخواهد کرد.
•. ۶۲
این، بیماری بزرگ روح انسان است:
پیوسته چشم به اینده داشتن ،و این امرِ بدیهی را باور نکردن که بخش عمدهیی از اینده،در گذشته ها به جای مانده است ، و الباقی آینده نیز ،ارام ارام، به گذشته خواهد رفت ،و انسان، باز، گرسنه و تشنه و شوربخت، چشم به اینده یی خواهد دوخت که به پایانِ پایان رسیده است.
•. ۶۳
زیرا هر بازگشتی به ایمان و اخلاق، لحظه های کوتاه و بی اعتبار تعیش را تخریب میکند، و انسان امروز، معتاد است به عشرت های باطل لحظهیی .
.
.
انسان به مدد رایانه ها و اَبَررایانه ها بر شوربختی خویش غلبه نخواهد کرد، بل با نیم نگاهی بنیاد های معنوی خویش میتواند مزه مطبوع رفاهِ روح را بچشد و خستگی چند هزارساله را از تن بتکاند.