•. ۹۶
محبوبِ غم داران و یارخواهان بودن جرمی است که بدکاران ،هرگز آن را نبخشیدند و نخواهند بخشید.
•. ۹۶
خنجرِ تیزْاب خورده را، شاید که تنها برای سینهی خنجرپذیرِ خوبان و عزیزان ساختند.
این روزها نصفِ انرژیم برایِ کنترلِ عصبانیتَم صرف میشهـ... بازم حس میکنم آدمِ عصبییی شدم.عمیقا ناراحتم.
#خطرهوسکردن.
_عکس حاویِ خوردنی است._
+بلاخره برای نجاتِ مغزم، قدم اول را برداشتم! ابتدایِ شهریور لیستی از کارهایی که باید تا قبل از مهر انجام میشد تهیه کردم. با کمک آهنربایِ مشکی رنگ به دیواره سمتِ راستِ یخچال چسباندم. جلوی چشمم گذاشتم. میخواستم تیک خوردن مربع جلویِ هرعبارت لبخندی شود، قوتی شود و نفس آسوده ای.
آخرین مربع خالیِ آن لیست، دیرتر از توقعم، سه ماه بعد از آن روز که خلق شد،امروز پر شد. همه چیز آنطور که میخواستم رقم نخورد. در تمام این سه ماه مربع های بدونِ تیک اخم می شدند، ناراحتی می شدند و اضطراب. آن کاغذ ۲ماه دیرتر از موعود دور انداخته شد.کاش تمام درد آن کاغد و لیست بود، دردم آن همه باری بود که روی شانه هایم سنگینی میکرد و نمیتوانستم برش دارم. نمیدانم چطور توضیح بدهم که منشأ سنگینی اش از چه بود. مثلا شستن آشپزخانه،کاری بود که تا قبل نوشتن روی کاغذ دوسال عقب انداخته شد و هیچ وقت باری روی شانه هایم نبود امااز بعد نوشته شدن تا قبل شسته شدن کمرم را خم کرده بود!
|امـ... ـا بعد|
#خطرهوسکردن. _عکس حاویِ خوردنی است._ +بلاخره برای نجاتِ مغزم، قدم اول را برداشتم! ابتدایِ شهریور
میبینی؟! "اهمیت دادن" به همین سادگی میتواند اندامِ هرفکررا چاق یا لاغر کند و مغز تو باید وزنِ افکارت را تحمل کند.
امروز برای نجاتِ مغزم، قدم اول را برداشتم! میانِ انداختنِ زباله های کابینت، افکار بیهوده ام را هم دور انداختم. لابه لایِ جا به جا کردنِ وسایل، اولیت هایم را منظم کردم. به این سادگی که در دو جمله خلاصه اش کردم نبود، کارِ ۳ساعته ام را ۶ساعته کرد، تندخو هم شدم.اما تمام شد،بلاخره! حالا یخچالِ خالی از کاغذِ سفید با حاشیه گل گلی و رنگی را بیشتر دوست دارم. حالا ذهنم بهتر می تواند نفس بکشد.آمادگی لیست بعدی را ندارم اما به قوی شدن امیدوارترم.
پ. ن؛
۱.عکس را انتهایِ شب گرفتم و چه پایانی بهتر از: "چای دم کشیده، کیک تازه ولذتِ شروعِ کتابِ جدید."
۲. آن پارچه یِ چهارخانه ای، شلوار مرضیه است. مرضیه یِ دانش آموز امروز باوجود حالی که خیلی هم خوب نبود، کمکم کرد، کیک پخت، چای دم داد وغذا را گرم کرد. دمش گرم.
#یادداشت.
#شایدروانشناسی.
#حاویمقداریخودافشایی.