eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
102 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
. _عکس حاویِ خوردنی است._ +بلاخره برای نجاتِ مغزم، قدم اول را برداشتم! ابتدایِ شهریور لیستی از کارهایی که باید تا قبل از مهر انجام میشد تهیه کردم. با کمک آهنربایِ مشکی رنگ به دیواره سمتِ راستِ یخچال چسباندم. جلوی چشمم گذاشتم. میخواستم تیک خوردن مربع جلویِ هرعبارت لبخندی شود، قوتی شود و نفس آسوده ای. آخرین مربع خالیِ آن لیست، دیرتر از توقعم، سه ماه بعد از آن روز که خلق شد،امروز پر شد. همه چیز آنطور که میخواستم رقم نخورد. در تمام این سه ماه مربع های بدونِ تیک اخم می شدند، ناراحتی می شدند و اضطراب. آن کاغذ ۲ماه دیرتر از موعود دور انداخته شد.کاش تمام درد آن کاغد و لیست بود، دردم آن همه باری بود که روی شانه هایم سنگینی میکرد و نمیتوانستم برش دارم. نمیدانم چطور توضیح بدهم که منشأ سنگینی اش از چه بود. مثلا شستن آشپزخانه،کاری بود که تا قبل نوشتن روی کاغذ دوسال عقب انداخته شد و هیچ وقت باری روی شانه هایم نبود امااز بعد نوشته شدن تا قبل شسته شدن کمرم را خم کرده بود!
|امـ... ـا بعد|
#خطر‌هوس‌کردن. _عکس حاویِ خوردنی است._ +بلاخره برای نجاتِ مغزم، قدم اول را برداشتم! ابتدایِ شهریور
میبینی؟! "اهمیت دادن" به همین سادگی میتواند اندامِ هرفکررا چاق یا لاغر کند و مغز تو باید وزنِ افکارت را تحمل کند. امروز برای نجاتِ مغزم، قدم اول را برداشتم! میانِ انداختنِ زباله های کابینت، افکار بیهوده ام را هم دور انداختم. لابه لایِ جا به جا کردنِ وسایل، اولیت هایم را منظم کردم. به این سادگی که در دو جمله خلاصه اش کردم نبود، کارِ ۳ساعته ام را ۶ساعته کرد، تندخو هم شدم.اما تمام شد،بلاخره! حالا یخچالِ خالی از کاغذِ سفید با حاشیه گل گلی و رنگی را بیشتر دوست دارم. حالا ذهنم بهتر می تواند نفس بکشد.آمادگی لیست بعدی را ندارم اما به قوی شدن امیدوارترم. پ. ن؛ ۱.عکس را انتهایِ شب گرفتم و چه پایانی بهتر از: "چای دم کشیده، کیک تازه ولذتِ شروعِ کتابِ جدید." ۲. آن پارچه یِ چهارخانه ای، شلوار مرضیه است. مرضیه یِ دانش آموز امروز باوجود حالی که خیلی هم خوب نبود، کمکم کرد، کیک پخت، چای دم داد وغذا را گرم کرد. دمش گرم. . . .
امشب فهمیدم عاشقِ صدایِ رعد و برقَم.⛈
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا وقتی بارون به این قشنگی آفریدی، شرجی چرا؟!🦦 +زیربارون،قرار نداشتم کهـ قفل این مرحله هم باز شد. 🙂‍↔🙂‍↕🤝🏻
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقیتش را بخواهید خیلی به این فکر کردم که: "چی بنویسم!؟" حرف هایِ فلسفیِ قلمبه‌ْسلمبه بزنم؟! ولی خب این نیم دقیقه رازی جز"سادگی" ندارد! یا شاید می گویید محبت آمیز بنویسم؟! زیاده گویی نیست وقتی ثانیه ثانیه‌یی که دیدید پر از مهر و صمیمیت است؟! من حتی نتوانستم از اصالتِ صدا بگذرم. برگردید و دوباره پخش کنید. این بار فقط به صدا توجه کنید. "شما صدایِ جریانِ زندگی را می شنوید." شرشرِ باران،چرخیدنِ چرخِ روزمرگی، گذرِ رودخانه،معاشرت،خنده و درنهایت سکوت.... زندگی جز این چیست؟! میدانم این ویدیو، روزی ست که من گذراندم ولی تصاویری که دیدید و خط هایی کهـ خواندید، دارایی هایِ ازلیِ بنی آدم است. الحمدلله. 🌱 . .
"سوتی دادن" برای من، یک اتفاق گاه به گاه نیست. یک ویژگیِ اختصاصی است.از کودکی همراه من است،قدیمی ترینِ شان برای روزی ست که با قد یک متر شده یا نشده ام، به دنبالِ نانِ خشکیِ ایستاده در ابتدایِ کوچه،اشتباها به سمت انتهایِ کوچه می دویدم و نفس نفس میزدم! اری، هفته ام بدونِ "سوتی" نمی ماند. اگر سوتی ندهم مثل این است کهـ هویتِ دیگری جسم مرا تسخیر کرده باشد.از اطرافیانم بپرسید.هرکدام چند خاطره را میتوانند برای تان تعریف کنند و مایه خنده شما تا دو روز فراهم شود!! امروز سوتی دادم که محو شدن را آرزو کردم.جایتان خالی، از محل جرم که دور شدم، بلند بلند خندیدم.همین. . . منتظر نباشید، نمی گویم، حداقل حالا نه.شاید چندروز بعد، چند هفته دیگر و شاید هرگز!! .
ولی من و معده و دلم دوست داریم بیدار میشیم غذا بخوریم نه صبحانه!)):
ای بابا، سینگلی هم درده! یکی هم نیست بهش بگم پنه میخوام. و صبح بودن مانعش نشه و برام سفارش بده!/:
میدونم نمیخره ولی حداقل بعدش بهونه دارم. بهونه قهر کردن. 😈