"سوتی دادن" برای من، یک اتفاق گاه به گاه نیست. یک ویژگیِ اختصاصی است.از کودکی همراه من است،قدیمی ترینِ شان برای روزی ست که با قد یک متر شده یا نشده ام، به دنبالِ نانِ خشکیِ ایستاده در ابتدایِ کوچه،اشتباها به سمت انتهایِ کوچه می دویدم و نفس نفس میزدم! اری، هفته ام بدونِ "سوتی" نمی ماند. اگر سوتی ندهم مثل این است کهـ هویتِ دیگری جسم مرا تسخیر کرده باشد.از اطرافیانم بپرسید.هرکدام چند خاطره را میتوانند برای تان تعریف کنند و مایه خنده شما تا دو روز فراهم شود!!
امروز سوتی دادم که محو شدن را آرزو کردم.جایتان خالی، از محل جرم که دور شدم، بلند بلند خندیدم.همین.
.
.
منتظر نباشید، نمی گویم، حداقل حالا نه.شاید چندروز بعد، چند هفته دیگر و شاید هرگز!!
#غیرجدی.
ای بابا، سینگلی هم درده!
یکی هم نیست بهش بگم پنه میخوام.
و صبح بودن مانعش نشه و برام سفارش بده!/:
یعنی چی که جدی نگیرید.
جدی بگیرید.
سینگلی داره معضل پنه فروش ها میشه!
حالا ما جوونا به درک.
یکی از برنامه هایِ روزانه ام،
دیدنِ یک قسمت از سریالِ مدنظرم است.
امروز قسمت سومِ فصل سومِ
سریال"This is Us"رو دیدم.
"ربکا" از "جک" سوال جالبی
پرسید: "رویایی داری؟!"
جک مکث کرد. من هم.
این سوال بین افکارم پررنگ و بزرگتر شد.
خیلی سوال خوبی بود.
این سوال عَیار آدمی را اندازه میگیرد.
هرکسی به اندازه یِ رویای خود،رشد می کند.
هرکسی به اندازه یِ رویای خود،تلاش می کند.
#یادداشت.
#فیلمطور.
#سریال.