هر چی در مسیر شناخت خودم جلو میرم میبینم هرقدمم یعنی رویایی با تروما بعدی و آسیب دیگر! راستش خیلی سخته قدم های بعد رو برداشتن...خیلی سخت و طاقت فرسا. خیلی وقته دیگهـ فرار جواب نیست، میدونم. اما کاش راه دَررویی بود.... 💘
#برآمدهازدل.
بعضی پتوها خیلی خوبن. راحت بقچه ات میکنن تو خودشون و کم کم هضم میشی توی گرماش. بعضی ها هم نه، اصلا بلد نیستن بپیچن دورت و یکم بشکنن تا شکسته هات رو جمع کنی... میفهمی چی میگم!؟(:
بچه ها نیره یه تیکه کلام جدید یاد داد:
-وفقک الله لمرضاته-
انگار فحشهـ ولی دعایِ خیره! 😂😂
#غیرجدی.
دیروقت بود که نیتِ برگشت کردم. تنها بودم.سردم بود. انگار شب هایِ سرد، تاریک ترند،نه؟! قبل از آنکه راه بیفتم،مادرم مرا ازخطرِ شبِ سردِ تاریک به خدا سپرد.گفت برایَت آیت الکرسی میخوانم. گرم شدم.مسیر روشن شد.
مادر،شب هایِ بسیاری را دویدم پیِ رسیدن هایِ بی حاصل. روزهای فراوانی را تنها بودم و هستم. میدانم مهربانی ات در گروِ دیدارِ من نیست. میدانم محبتت زمان و مکان نمی شناسد. قطعا مدیونِ نورِ دعاهایت هستم.اما دستِ حسرت را نمی توانم از یقهیِ دلم بِکَنَم، سفت چسبیده است!سِفت به ازایِ تمامِ لحظاتیِ که گوش هایم نشنیدند صدایِ مادرانه ات را.چشم هایم لبخند منحصر به فردت را ندیدند. قلبم گرمایِ حضورت را لمس نکرد.
مادر،هرصبح و شب بخوان آیت الکرسی را.
بخوان که این دختر دور از تو افتاده پر است از آشوب های بی پایان.
دیروقت است.
شب بخیر.☁
#برآمدهازدل.