دوست دارم در اهواز بمیرم.
شهادت که...با خودم که تعارف ندارم،لیاقتش را ندارم،آرزویش را چرا! هرزمان به مرگم فکر میکنم خودم را زیر آسمان همین شهر تصور میکنم.
اینکه چطور بمیرم،تفاوتی ایجاد نمیکند.
تصادف کنم،سرطان بگیرم، یک سرماخوردگی ساده علت شود،ناگهانی قبض روح شوم،در خواب سکته کنم،بلای طبیعی نازل شودیا جنگ شود و من یکی از کشته های نزاع، درهرصورت جسد خودم را در زادگاهم تصور میکنم.
ممکن است سرنوشت حکمِ زیست در شهر دیگر را برایم صادر کند،به هرسبب، ازدواج، تحصیل، استقلال... کسی چه میداند، اما باز هم فرقی ندارد، دوست دارم در اهواز بمیرم.
ممکن است آرزویِ دیرینه ام به وقوع بپیوندد.
ایرانگرد یا جهانگرد شدم و آسمان شهرهای دیگر را هم تجربه کردم.بعید میدانم_و امید دارم_بعدها نخواهم در جایی دیگر بمیرم.
من در این خاک ریشه کرده ام.
دوست دارم زیر خاک همین جا دفن شوم.
من دوست دارم در اهواز بمیرم.
انگار یادداشت هایم مخاطب دارند.
ولی من فقط مینویسم که بنویسم.
نمی نویسم که خوانده شوند.
مخاطبی نیست.
باید بازنویسی کنم کلماتی که
به دنبال شنیده شدن، تغییر کردند.
۱:۲٠
اللّٰهُمَّ اِنّا لٰا نَعْلَمُ مِنْهُم الّا خَیْراً ...
-هرچه هم که شد، او به آرزویَش رسید.-
فردا جمعه ست.
ناشتا انار بخورید.
عقل ها رو که از دست دادیم
حداقل بدنمون برکت بگیره! 🪂