سلام. امشب سر به هوا نبودم، اتفاقا امشب سرم به خودم گرم بود، با خودم دست به یقه بودم.مدتی ست خودم را سیاه کردم، در آلودگی فرو میبرم و بیرون می آورم، امشب من از شما خجالت میکشیدم تا بیایم محضرتان و بگویم سلام. بگویم تولدتان مبارک. بگویم بزرگترین افتخارم بزرگترین خجالتِ من است، که منظورم "ذریهیِ سادات" بودن است. بگویم دوستتان دارم. تا به حال نگفتم؟ یا شاید هم انطور که باید نگفتم،درواقع گفتن نمیخواهد،عملی میخواهد که بر مبنای دوست داشتن باشد ولی باورکنید دوستتان دارم. از اعماقِ قوی ترین آرزها آمدنتان را میخواهم حتی اگر وقتِ آمدنتان من هشیار نبودم، حتی اگر شیطانَم قوی تر از ایمانَم بود و من در صفوف پشت سر شما نبودم حتی اگر حتی های زیادی باشد هم آمدنت، قطعی ترین آرزویی ست که دلم فریاد میزند.
عیدمیلادک سعید علی شیعة و کل من ینادیک و یحبک... 🤍✨
مَن يدير المعركة ؟ .m4a
حجم:
871.4K
مَن یدیر المعرکة؟!
هوهمحمدبنحسنالعسکری(بقیة الله).... 🌱
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گریه هایِ توأم با خنده را از من دیوانه میبینی؟! گریه میکنم برای ترس هایم، نکند تو بیایی و من... تو که می آیی، حتما، اما من کجایم؟ در کدام عالم سیر میکنم وقتی روشن میکنی جهان را به نورِ دیدگانت؟!
خنده ام برای شکوهی ست که تصور میکنم... خدا برایِ آمدنِ تو بهترین ها را کنار هم میچیند، من یوسف را خوانده ام، داوود را میدانم، از سلیمان اگاهم، خدا زیبا میخواهد برای اولیایَش... شکوه آمدنت دیدنی ست جانِ عالم... 💖
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
كُلَّ عْام ونَحنُ تَحتَ ضِلكَ وعْنايتكَ
وعطفُك ورأفتُكَ يا صّاحب الزَمان✨
مُتَباركين ولادة صّاحب العْصرِ و الزَمان عَجل الله فَرجهُ الشَريف وجَعْلني وأيّاكُم من المُمَهدين لْضهورهُ الشَريف🤍
عاشقِ تنقلاتِ جدید، خوشمزه و گرونی شدم. "میوه خشک" خوشمزهیِ با پرستیژی نیست؟؟
+بعضی دوستانم خیلی گفتند.
+بعضی قابلیت های تلگرام دوست داشتنی اند.
=در نهایت شعبهی تلگرامِ"اما بعد" ایجاد شد.
https://t.me/NewAmaBaad
|امـ... ـا بعد|
+بعضی دوستانم خیلی گفتند. +بعضی قابلیت های تلگرام دوست داشتنی اند. =در نهایت شعبهی تلگرامِ"اما بع
ایتا ناراحت شد، لینک رو آبی نگه نمیداره.🦦
دکمهیِ آخرِ مانتو مشکی ام به تکه نخی وصله.
پارچهیِ ابرو بادی و دکمه گرد رو فقط یک تکه نخِ گشاد شده بهم وصل میکنه. هرآن امکانِ سقوط دکمه وجود داره. شاید دفعه بعدی که مانتو رو بپوشم دکمه رو نبینم. شاید هم یکسال دیگه دووم بیاره. کی میدونه؟! اون یه تیکه نخ.اون چندسانتی که بین اون دوتاست. فقط اونه که میدونه تا کی قراره دووم بیاره. فقط اونه که میدونه با کدوم حرکت، با کدوم فشار قراره پاره بشه! وزنِ دکمه بیشتر شده؟ نه. جادکمه ای مانتو گشاد و تنگ شده؟ نه. اما با هرروزی که میگذره اون نخِ آخر احساس سنگین تر شدن میکنه. شما به این وضعیت چی میگید؟! فشارروانی؟ اصطحکاک؟ استهلاک؟ همین چنددقیقه پیش که رسیدم خونه، لباس عوض کردم متوجه شدم هنوز ندوختمش، دوثانیه بیشتر نگاهش کردم و...... حس کردم اون چندسانت نخ چقدررررر شبیه منه!! امیدمن؟! انگیزه من؟! توان من؟! شاید همه و شاید هیچ کدوم. راستش حوصله ندارم بگردم دنبالِ مشبه، مشبه به و وجه شبه بگردم ولی اون دکمهی لب خط سقوط شبیه شورِ جوانیِ من بود و مانتو.... شبیه زندگی من.
اون مانتو بدون دکمه آخر همچنان قابل استفاده ست. شاید از ده نفر یک نفر هم متوجه نشه.اما من، همیشه،از زمانی که تصمیم بگیرم بپوشمش تا وقتی که بخوام درش بیارم،فقدانش رو حس میکنم حتی اگر مستقل بهش فکر نکنم.نرگس بدون شور جوانی زنده میمونه اما فکر میکنم بدون اون،زندگی اش تهی میشه.فکر میکنم جای خالیش جبران ناپذیرتر از هر دکمهیِ بی مانتو و هر مانتویِ بی دکمه ست.
#برون_ریزی.
خیلی حرف سنگینی بود؛
رفتی حج هفت بار خدارو طواف کردی یا
هفت بار خدا رو دور زدی؟!................
دنیا، مضحکه ای گریه انگیز.......👣