نمیدانی چه ناگفته هایی
در کُنجِ دلم هست
منتظرند بیایی و
بعد بالغ شوند.
#یکخطی.
#برآمدهازدل.
••• ۱۲ از ۶۳•••
#چند_از_چند
کتاب"سرزمین مقدس"اولین تجربه کمیک، دربزرگسالی ام بود.تجربه ای که خواهانِ تکرارش هستم. خودم را برای مطالعات و تفکر در باب مسئله اول جهان، فسلطین متعهد کردم. امااگر سرزمین مقدس انتخاب حلقه نبود احتمالا تا مدت ها سمتش نمی رفتم. نکته جذاب کتاب این بود که فلسطین با قالب متفاوت و از نگاه کسی غیر از یهودی و مسلمان معرفی شد.
آقای گی دولیل، اسمی که در ذهنم ماندگار شد، مسافری ست که سفرنامه هایش را با فَنی جذاب"کارتونی"به تصویر می کشد.
ابهام و سوالات زیادی در طی این سفر تصویری پیش آمد، چرا و چطور های فراوان! فارغ از زبان کتاب، او سفری به سرزمینی دارد که مسئله جهان است، شاید در ان زمان مسئله اول نبود_که همین نکته از سیاهیِ بطنِ دنیاست_اما حضور در انجا یعنی باید موضعی داشت و انتخاب او "بی طرفی بود. من در ماجراجویی های او نگاه جانبدارانه دریافت کردم،پس بی طرفی اش" ناخالصی"داشت!
همین.
#کتابطور.
#یادداشت.
عجب شنبه ای بود.
ذهنم میدانِ جنگ بود،
میانِ عقلِ تنها و لشکر ترس ها.
#یکخطی.
موضوع اولین کتابم را انتخاب کردم،میخواهم از"ماجراهایِ من و قنادی"بنویسم! قطعا یک فصل را به سفارشاتِ پردردسر اختصاص میدم، مثلا کیکِ عروسِ امروز. 🎂
پ. ن؛ از اول تا آخر مسیر همیطوری کیک رو گرفته بودم.تمام بدنم منقبض بود.و با هر مانع و چاله چوله در مسیر سکته ریزی رد میکردم.😮💨
و درنهایت حس جذابی بود.((((:
#قنادی.
#آبقندلازمم.
#عروسحساسینباشید.
#برایهرسفارشیکسالپیرمیشم.
همان لحظه که به خود میگویم:"دیگر عادت کردم." دلم به دنبال هراتفاق پیش پاافتاده ای بغض میشود تا ثابت کند:"هیچ چیز،هیچ وقت عادی نمیشود."
#یکخطی
#برآمدهازدل.
داستایوفسکی بلغة العربیه... 🥺🫂
پ. ن؛ نچ! حالا علاوه براینکه ادبیاتِ فاخر جهان رو به زبان اصلی و فارسی میخوام، به زبان عربی هم میخوام. 👩🏻🦯
#غیرجدی.
#جزئیاتدلبر.
راحتی و آسایشی که
فقط با سختی بدست میآید،
چه آسایشی است؟!
_ ازهدالزاهدینعلیعلیهالسلام
@alaviaat | ترجمهقانونمعالیالحکم،ص۴۱
روزگار چه کردی با من...
که برای اولین انارِ سال ذوقی نیست...
#یکخطی.
#برآمدهازدل.
کارتِ بانکی حدود یک ساعت در معرض نور غیر مستقیم خورشید بود.وقتی از روی داشتبورد برداشتمش مثل لواشک خم شد.امروز که دما مثلا بهتر بود...👩🏻🦯
#اهواز!
#خدایامیشههیچوقتنفهممجهنمتچطوریه؟
هدایت شده از کلماتِکالِمن
___
من توی دسته آنهایی نیستم که هنوز هم باورشان نشده تو رفتهای. که بعد از آن "نَبَأ عظیم" هرجور شد خودشان را رساندند به ورزشگاه کَمیل شمعون و زیر پرچمهای زرد توی سرشان زدند و باد سرد صورت خیسشان را سوزنسوزن کرد. که اگر رفتنشان جور نشد، یا بغض کمحرفشان کرد یا دربهدر دنبال گوشهای بودند که بزنند زیر گریه. که هنوز هم از عبای شکلاتی و انگشتهای تپل و فرم عینکت حرف میزنند. که چند کتاب از تو خواندهاند و بلدند پشت سرهم از تو حرف بزنند برای بقیه. من حتی نیمرُخت را توی گردی بالای اسمم هم نگذاشتم. خجالتزدهام که توی صف آدمهای بالا نیستم. من فقط دلم برای غربتت میسوخت. هربار محوطهٔ پر از صندلی پلاستیکی را میدیدم که روبهرویشان مانیتور بزرگی روشن کردهاند، دلم خیلی میسوخت. هربار تصویر کلوزآپات را میدیدم که انگشت بالا بردهای و برای شمرها خط و نشان میکشی ولی جمعیتی نیست که لای رجزهایت اللهاکبر بگوید، دلم خیلی میسوخت و لعنت میفرستادم به دنیایی که جای صافی برای اولياءالله ندارد. دنیایی که آدمهای خوبش هم عین امامشان نباید ظاهر باشند. دنیایی که موجوداتی بینهایت پست دارد شبیه شمر. شمرها توی همه مکان و زمانها کپی شدهاند. شمرها بودند که ابراهیم را گذاشتند توی منجنیق و پرتش کردند وسط آتش. ابراهیم جایشان را تنگ کرده بود. یحیی جایشان را تنگ کرده بود که رگهای گردنش را بریدند و بردند برای خبیثترین آدم زمانش. هشتاد و چند تن بمب خالی کردند زیرِ زمین. زیرِ زمین هم جایشان را تنگ کرده بودی. نمیتوانستند تحملت کنند. خبر نداشتند همهٔ زمینِ بهشت به اسم آدمهای خوب سند خورده است. خبر نداشتند خدا برای هر کس دوتا جا آماده کرده است. زمینی توی بهشت و زمینی توی جهنم. اگر بهشتی باشند تکه جای اختصاصیشان توی جهنم ارث میرسد به جهنمیها. اگر هم جهنمی باشند گُلِ جایی که توی بهشت دارند سندش فسخ میشود و اسم میخورد برای بهشتیها. همه جاهایی از بهشت که مال شمرها بود، مال آنهایی بود که نگذاشتند #سیدحسن برایمان بماند، همهاش ارث میرسد به سید. سید هرجا از بهشت که بخواهد میگردد و شکر میکند. هفتاد و چهار زمر این را میگوید.
_
@siminpourmahmoud |کلماتِکالِمن|