گاهی از خودم بدم میاد که تو این شرایط هیچ کاری از دستم برنمیاد جز اینکه دست به دامنِ خدا بشم برای تعجیل در ظهور و بعد گوشی به دست توی کانال ها سرک بکشم دنبال خبر.(:
نمیدونم بعد از چندماه، اما سلام بر پس زمینه جدید با موجی از احساساتِ خوب.(:
#تصویریکهکاشلمسبشه.
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادم باشه زمان ازدواجَم پشتِ پا به فرهنگ و شعور نزنم:
از مشتری هایِ همیشگی به حساب میاد.
یکی از عروس هاش رو از اردن اورده و یکی دیگه از شمال اما هیچ کدوم پناه نبودند.هربار که میاد ناراحتِ بی مهری های پسراشه.هربار که میاد اندازه جیبش خرید میکنه و هربار دلم فشرده میشه....بهش گفتم"ازت یه چی میخوام نه نگو."انتظار نداشت."میخوام ازت عکس بگیرم"خندید و دست گرفت جلوی خنده اش:" چیز خوشکل نبود،از من زشت براچی عکس میگیری؟! " فیلم گرفتم به ازای عکس و پیله کردم به لبخند زدن. خجالت میکشید از دندان افتاده اش. درنهایت خندید. خدا بیشتر کند لبخندهایِ پربرکتِ چین افتاده را... 🌱
#قنادی.
#یادداشت.
#جزئیاتدلبر.
در ضمیرم گفتم: "دیگر جایِ احمد محمود، جلال آل احمد، نادرخان ابراهیمی، داستایوفسکی و بسیاری از عزیزانم را میدانم." و لذت و عطش را مزه مزه کردم.
امروز برای پس دادن امانتی ها که پا به سالنِ قفسه های به صف ایستاده گذاشتم، دلم نیامد بدونِ سراغ گرفتن از گم شده یِ مارسل، از آنجا خارج شوم.نچ! ۷جلدی مارسل پروست هنوز در قفسه خود ۶جلد است. مدتی ست در انتظارم اما دومین جلد نیست.آقای کتابدار گفته بود که کتاب امانت نرفته است و جایی همین گوشه ها یافت میشود.در آستانه خداحافظی گفتم: "باید سر فرصت بیام تک تک کتاب هارو چک کنم، اینطور نمیشه!" غلط نکنم به آقای کتابدار برخورد.انگار که نظم کارش زیرسوال رفت. اشتباه کردن را غیرممکن میدانست: "پس بذار دوباره چک کنم، ی سر به پروفایل های قدیم بزنم".عجب سبب خیر خوبی هستم،جلد دوم مارسل در گذشته گیر افتاده است. مردی او را از خانواده اش دور کرده بود و به بازگرداندن امانت فکر نکرده بود. با علی تماس گرفتیم. بدهکار مرد شدیم:" چرا تهمت میزنی، من کی کتاب بردم!" کتابدار با حوصله ای بود که با خنده جوابش میداد. قرار شد بگردد و برگرداند. خنده های ۶جلد دیگر را میشنیدم دلم میخواست بروم بگویم حالا که عنوانتان "در جست و جوی زمان از دست رفته" است بروید راهی برای جبران ۱۰سال تبعیدِ اجباری رفیقتان پیدا کنید.
میدانی؛ هر اثر، تکه ای از جانِ نویسنده را دارد.در کتابخانه ها، کنارهم دیدنِ آثار، مثل رؤیت کمال آنهاست.
#کتابطور.
#یادداشت.
#دیوانهیکتابمدیگر.(:
#کاشکتابداربودم.
#کتابخانهرجایی.
عرفان و تینا،در دانشگاه بدون هیچ واهمه و سانسوری، پارنترن.امروز به صورت گروهی کنفرانس دارن. استاد از هیچ کنایه،مزه پرانی و ایجاد حاشیه فروگذاری نمیکنه.😐🤝🏻
وقتی از زوالِ فضای دانشگاهی میگم:
500.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلش نیومده مَکتَبی رنجیده خاطر بشه:
#درجاده.
#وسطبازیبهروایتماشینی:
#درانتهاشرقیاغرب؟
#باستانگرایمسلمانندیدهبودم🤝🏻
#وقتیمیخوایهمهروراضینگهداری:
متنی درباره بوی نارنگی خوندم. دلم خواست، یکی خریدم برای تجربه دوبارهی پیچیدن بویِ نارنگی. بازش کردم. نه تنها بویی نپیچید،که به زیستگاهِ سه کرم تجاوز کردم. 🥲هعی.
#حتیدرتجربهبوینارنگیهمشکست!؟ 😂
#غیرجدی.