📖 کتاب زیر سایه آن سرو صنوبر
✍️ نوشتهای از سهیل کریمی
🔗یادداشت اول
به پیشنهاد گروه «۷ اکتبر» خواندن این کتاب را شروع کردم.
درابتدا ارتباط چندانی با کتاب نگرفتم اما رفته رفته برای کمی جذاب تر شد.
کتاب با روایت کودکی و نوجوانی سید حسن نصرالله آغاز میشود؛ داستانهایی که پیشتر در کتابهایی مانند سید عزیز نیز آمده بود. سپس به دورهی فعالیت سید در جنبش «امل» و روند شکلگیری حزبالله میرسد.
در کتاب آمده است که آغاز شکلگیری حزبالله از زمانی بود که نبیه بری با پذیرفتن اسرائیل و عادیسازی وضعیت اشغال موافقت کرد؛ تصمیمی که در عمل به معنای فاصله گرفتن از هدف اولیهی جنبش امل بود — جنبشی که هویتش بر پایهی مبارزه با اشغال بنا شده بود.
در همینجا به سخن سید عباس موسوی اشاره میشود:
«اگر ذلت بپذیریم، برای فرزندانمان ذلت به ارث خواهیم گذاشت.»
این نگاه، مسیر تازهای پیش پای شاگردان امام موسی صدر گشود؛ بازگشت به روح اولیهی مقاومت و پرهیز از انحرافی که آنان «ذلت» مینامیدند.
در ادامه، کتاب به دورهی رحلت امام خمینی(ره) و تحولات درونی حزبالله میپردازد؛ از تغییر ساختار شورایی حزب تا اختلاف مسیر شیخ صبحی طفیلی، دبیرکلی سید عباس موسوی و شایعه های جدایی سید حسن نصرالله.
این فراز و فرودها نشان میدهد که با وجود چالشهای درونی و بیرونی، راه مقاومت و هدف والا همواره استوار مانده است.
"زینب جولان زاده"
تا کِی قراره تقصیرِ پدر و مادر و دنیا و روزگار باشه؟! بعدش چی؟!روانشناسی زرد درباره اون مرحله چیزی نگفته؟!
یک دست رویِ شانه خود میگذارم و دست دیگرم را میفشارم و میگویم: خداااقوت!! 🤝🏻
خیلییی دوسش نداشتم ولی دوسش داشتم.😶😄 کاملا فانتزی بود و منطقِ مختصش در فیلم حاکم بود.شخصیت پردازی هاش جااالب بود اما میتونست بهتر بشه.فضاسازیها بینظیر بود.
تنها ویژگیِ تاریخی بودنِ فیلم باعث شد دووم بیارم، من آدم تحملِ این حجم فانتزی نیستم. 🚬
#بلاخرهتمامشد.😭
#پیشنهادمیکنم.
#فیلمطور.
کاش برنامه ای ساخته میشد برای اینکه کمکمون کنه"چه هدیه ای تهیه کنیم و چه هدیه ای میخواهیم!"مثلا هرکس یک حساب و اکانت داشت که میتونست اونجا علاقه مندی ها و نیازهای مختلفش رو بنویسه و صرفا افرادی به این حساب دسترسی داشتن که شماره همدیگه رو دارن یا مثلا بهشون اجازه داده میشد.((:
خداشاهده من برای هدیه خریدن دچار عمیقترین چالش ها میشم. 😂🤝🏻
#پیشنهادهدیهتانرامیپذیرم.🌝
#خداوکیلیخوبنیست؟!
#کاربردیترازاین؟!
|امـ... ـا بعد|
هَمخوانیِ پنجمین کتاب در گروه ۷اکتبر آغاز شده است در حالی که آقای رکاب تصمیم گرفته اند تغییراتی اعما
من برای همخوانیِ ششمین کتاب در گروه حضور نداشتم. امااکنون برای همخوانیِ کتاب هفتم"زیرسایه آن سروصنوبر" همراه اعضا هستم.
#هفتاکتبر
برای مقرری اول، این بار به جای یادداشت، صوت گرفتم:
اعتماد به نفسِ قلمم هرروز کمتر میشه. هر متنی که مینویسم رو بازنویسی نشده کنار میذارم.قلمم زنگ زده شده، هربار سریع میره خودش رو زیر پتو قایم میکنه و گوله گوله اشک میریزه. هربار که میخوام بنویسم سردرگمتر و ناراحتترم.این روزا خیلی خوب نمیگذره.طبیبِ قلم میشناسید؟!
#غیرجدی.
#امشبشبمهتابهـ.
#طبیبمرومیخوام.
امروز این پوشه را به بهانه مادربزرگم،برای پنجمین بار در هفته بالاپایین کردم.عکس و فیلم هارا که نگاه کنی گویی راه میرفتم و دوربین باز بود.از زمین، دیوار، آدم ها، حیوانات و هرچه جلویم بود عکس و فیلم دارم.راضی نیستم.احساس میکنم این ۲۳۷ تصویر کم لطفی به حساب می آیند دربرابر آن ۳روزِ عاشقی.
مادربزرگ آلبوم را ورق میزد و میگفت:"طلبِ تکرارش را نگرفته آمدی!" آه هایم را در سینه نگه داشتم.حدیثِ کم سعادتی و حکایت بی لیاقتی ام را کتمان کردم.ترسیدم دم برآورم و عالمَم را سیل غم ببرد، سیل فراق و سیل اشک.
#کاش...
#أئمتی.