eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
102 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
•••۱۴ از ۶۳••• بخوانید و شیفته تر شوید.(: از ابالفضل عباس"علیه‌السلام" خواندن یعنی کود پاشیدن پایِ درختِ ولایتمداری، پس هرچه بیشتر برازنده تر. 🌱 . .
پیرمرد را دائم میبینم. می آید مستقیم سروقتِ قفسه و آبنباتِ چایی اش را میخرد و می رود.این بار مسیرش متفاوت بود. تا انتهای سالن آمد.روی پله،کنار سطل های آبی و نارنجی شربت نشسته بودم. از کیسه مشکی اش این سازه چوبی را گذاشت کناردستم و گفت: "گوشیت رو بایستون روش" گوشی را گذاشتم و پرسیدم: "مالِ منه؟" بله اش شکه ام کرد. کنترل خنده هیستریکی‌ام سخت بود. تعارفاتم رااینگونه جواب داد: "تو هم مثل دخترم. اونم شاغله.." "آخرشب که بقیه میرن تنها میمونم یه چیزایی درست میکنم" خدا بگذرد از من. حینِ اماده کردنِ سفارشش،دو به شک بودم که نکند قصد دارد بی پرداخت هزینه برود.اما بدون آنکه اشاره ای کند، کارت اعتباری را به دستم داد، به همکارم قولِ محفوظ بودن هدیه اش را داد و رفت.((:
گمان نمی بردم، صبر چنین زیباست. دلبر نیست؟!(:
سرشب از فوت یک عزیز مطلع شدم.الان هم یک خبرگزاری از بستری بودن رضاامیرخانی نوشت.ناراحت بودنم شدت گرفته.سگ سیاه افسردگی داره هی چاق وچله میشه. 👩🏻‍🦯
من چرااا یادم رفته بود فصلِ نرگسه! 😱 نرررگس اومد تو بازار؟؟؟؟ 😍😭🍃🐳
هرکتابی را هرجایی نخوانید. اینجاآدم ها مدام از پای درخت بلندم میکنند و از آجیل میپرسند.ناگهان از اسبِ تیز آت‌میش پرت میشوم پشتِ صندوق. تصویر مارال را از چشم هایم می‌ربایند تااز تازگیِ شیرینی های زبان و گل‌محمدی بپرسند.خلاصه کنم هرکتابی را هرجایی نخوانید.❤️‍🩹
|امـ... ـا بعد|
صوتِ مقرری سوم"زیرسایه آن سرو صنوبر":
صوت مقرری چهارم و آخر"زیرسایه آن سرو صنوبر":
_سلام. +سلام بابا. _صبح بخیر، من اول ازتون عکس گرفتم بعد دارم اجازه میگیرم، اشکال نداره؟! +چه اشکال داره بابا؟! ____ این مرد روبه روی قنادی کار میکند.بارها چشمم دنبالش دویده است، چه از لابه لای ترافیک و ماشین های بزرگ، چه از پشتِ چراغ های کورکننده.من به او خیره بودم.به موی سفیدش، دست لرزانش، صدایِ پنبه زنی هایش و قدمتِ شغلش. . . .
خب تغزل بسه، بریم امتحان بدیم. 👩🏻‍🦯
آقای ساعدی از ردیف آخر گردن دراز کرد و در جواب غرهای استاد گفت:" آمادگی جسمانیِ آقای مولایی از همه ما بیشتره" دیروز اعلام شد امروز ساعت ۱۰ امتحان داریم.ساعت ۱۱ بعد از ۲۰بار عوض کردن کلاس و ۳دفعه بالاپایین شدن سه طبقه بلاخره سرجلسه امتحان نشستیم. ۹۹نفرمون با نفس نفس استاد رو دوتا میدیدیم ولی آقای مولایی، سرهنگ بازنشسته نیروانتظامی،به سوالات ایراد وارد میکرد و تا ما به سوال دوم برسیم، سوال ششم رسیده بود. 🫡 . .