تو غار تنهایی بودم...
اون گوشه ای که هیچ روزنه نوری نیست و بین سیاهی های اطراف گم میشی!
ترسناکهـ؛
شنیدن بعضی حرف ها...
خوندن بعضی حرف ها...
گفتن بعضی حرف ها...
حتی اگر قشنگ و لطیف.
الان، همین الان باید خشم و عصبانیتم رو خالی کنم.
نمیتونم و مجبورم بریزم تو خودم!
احساس میکنم ظرفیتش رو ندارم و نمیدونم قراره این اجبارِ دائمی مسخره کجای زندگیم بهـ شکل چهـ مصیبتی خونهـ خرابم کنم بشهـ!
|امـ... ـا بعد|
باید ظرفیت بخرم... باید تحمل کردن رو مرور کنم... باید صبور تر بشم...
حتی حین نوشتن این پیام هم گریهـ ام میگیره!😄💔
_من درستش میکنم، نگران نباش.
+من بهـ شنیدن همچین جملهـ ای از افراد زندگیم نیاز داشتم، اینجا از فروشنده ی قنادی میشنوم.
_این یعنی منتظر شنیدن این جملهـ نباش تا وقتی کهـ آدمِ درستی توی جایگاه درستی پیدا کنی.(((: