eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
101 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
دکمه‌یِ آخرِ مانتو مشکی ام به تکه نخی وصله. پارچه‌یِ ابرو بادی و دکمه گرد رو فقط یک تکه نخِ گشاد شده بهم وصل میکنه. هرآن امکانِ سقوط دکمه وجود داره. شاید دفعه بعدی که مانتو رو بپوشم دکمه رو نبینم. شاید هم یکسال دیگه دووم بیاره. کی میدونه؟! اون یه تیکه نخ.اون چندسانتی که بین اون دوتاست. فقط اونه که میدونه تا کی قراره دووم بیاره. فقط اونه که میدونه با کدوم حرکت، با کدوم فشار قراره پاره بشه! وزنِ دکمه بیشتر شده؟ نه. جادکمه ای مانتو گشاد و تنگ شده؟ نه. اما با هرروزی که میگذره اون نخِ آخر احساس سنگین تر شدن میکنه. شما به این وضعیت چی میگید؟! فشارروانی؟ اصطحکاک؟ استهلاک؟ همین چنددقیقه پیش که رسیدم خونه، لباس عوض کردم متوجه شدم هنوز ندوختمش، دوثانیه بیشتر نگاهش کردم و...... حس کردم اون چندسانت نخ چقدررررر شبیه منه!! امیدمن؟! انگیزه من؟! توان من؟! شاید همه و شاید هیچ کدوم. راستش حوصله ندارم بگردم دنبالِ مشبه، مشبه به و وجه شبه بگردم ولی اون دکمه‌ی لب خط سقوط شبیه شورِ جوانیِ من بود و مانتو.... شبیه زندگی من. اون مانتو بدون دکمه آخر همچنان قابل استفاده ست. شاید از ده نفر یک نفر هم متوجه نشه.اما من، همیشه،از زمانی که تصمیم بگیرم بپوشمش تا وقتی که بخوام درش بیارم،فقدانش رو حس میکنم حتی اگر مستقل بهش فکر نکنم.نرگس بدون شور جوانی زنده‌ میمونه اما فکر میکنم بدون اون،زندگی اش تهی میشه.فکر میکنم جای خالیش جبران ناپذیرتر از هر دکمه‌یِ بی مانتو و هر مانتویِ بی دکمه ست. .
خیلی حرف سنگینی بود؛ رفتی حج هفت بار خدارو طواف کردی یا هفت بار خدا رو دور زدی؟!................ دنیا، مضحکه ای گریه انگیز.......👣
اومدم اینجا خاک بلند شد. سلام. 😂
راستش را بگویم؟! تو را خون در رگ هایم میخواهم.
هدایت شده از سه+تاپ
سه+تاپMaheRamezan.mp3
زمان: حجم: 386.7K
صدای مناجات سحر، نور کم آشپزخونه هول‌هولکی سحری خوردن سلام به ماه شیرین خدا... سلام به رمضان ❤️ @setup_ir
|امـ... ـا بعد|
صدای مناجات سحر، نور کم آشپزخونه هول‌هولکی سحری خوردن سلام به ماه شیرین خدا... سلام به رمضان ❤️ @s
گلویم فشرده شد؛فشار خاطرات است یا حسرت نمی دانم! اما برای تمام احساساتی که بزرگسالی، بی مهابا دوباره تجربه کردنش را از من دریغ کرد دلتنگم.
"بی زمانی"تراوش میکند.
عالم ز برایت آفریدم گله کردی از روح خودم در تو دمیدم گله کردی گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند صد ناز بکردی و خریدم گله کردی جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور از هرچه که نعمت به تو دادم گله کردی گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم بر بخشش بی‌منّت من هم گله کردی با این که گنه‌کاری و فسق تو عیان است خواهان توام تویی که از من گله کردی هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم با اینکه خطای تو ندیدم گله کردی صد بار تو را مؤنس جانم طلبیدم از صحبت با مؤنس جانت گله کردی گر رغبت به سخن گفتن با یار نکردی با این که نماز تو خریدم گله کردی بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی از عالم و آدم گله کردی و شکایت خود باز خریدم گله‌ات را گله کردی