[چایینعنا]
اردیبهشت خیلی بد باهام تا کرد. بدتر از چیزی که فکرشو میکردم:)))))
امیدوارم خرداد باهام مهربون باشه.
واقعا شما گذر این روزا رو حس میکنید؟
نمیدونم چطور بگم، هم زود میگذره هم کش میاد.
مثلا امروز هرچی میگذشت میگفتم چرا تموم نمیشی لعنتی ولی وقتی میدیدم امروز جمعهست یا مثلا از جنگ نزدیک به سه ماه گذشته یا هرچیزی باورم نمیشد که این روزا کی گذشتن!؟
بهم میگفتن خانوم بهینه، چون چندتا کار رو با هم انجام میدادم، مثلا سر کلاسای عمومی برنامه دانشآموزا رو مینویسم.
موقع ارائه همکلاسیام، با گوشی دورهای که تازه شروع کرده بودم رو میدیدم.
موقع آشپزی، فایلای صوتی رو میذاشتم.
و آخر شب که میومدم کارامو تیک بزنم میدیدم یاخدا چقدر مفید بودم...
این شرایط که واقعا بنظرم مساعد بود، کمتر از یه ماه طول کشید..
از اواسط فرودین ماه تا اواسط اردیبهشت.
الان بیست روزه که دفترم رو میز توو هال بوده و هنوز باز نشده و حتی جمع هم نشده.