eitaa logo
دانلود
احتمالا توو عکسای قبلی دیدیدش. سال 402، زمستون بود، نزدیکای عید سرماخورده بودم وحشتناک. توو کتابخونه چند نفر فقط بودیم، دستمال تموم کردم و نزدیک به کتابخونه سوپرمارکت نبود، یه خیابون شلوغ و نزدیک میدون. به بابا زنگ زدم پرسیدم کجاست( که اگه همین حوالیه بگم برام بگیره بیاره) متاسفانه خیلی فاصله داشت. خیلی سخت راه میرفتم و حالمبد، این بسته دستمال رو از اولین سوپرمارکتی که دیدم گرفتم. * من از اونام که یا سرمانمیخورن یا اگه بخورن خیلی بد میخورن، چشمام هم کلی اشک میزنه و قرمز میشه:)))
نمیدونم چرا از وسایل دیشب عکس نگرفتم، کلی چیزای این مدلی داشتم. ولیخب الان مثلا 3 تا دستماله، یکیشو نگه میدارم بقیه رو میندازم دور، از جعبه دستمال رو یه تیکه‌شو جدا میکنم روش مینویسم و بقیه‌شو میندازم دور * اینگونه بود که دیشب یه کیسه زباله پر شد.
ای‌وای. گیره مو بال فرشته‌ست، 4 سال قبل هدیه گرفتم.
بهمن ماه 403.
از سال 97 که کیک تولدم پرسپولیس بود.
وقتی خیلی بچه بودیم، کلی از اینا داشتم توو کوچه بازی میکردیم.
[چای‌نعنا]
وقتی خیلی بچه بودیم، کلی از اینا داشتم توو کوچه بازی میکردیم.
بنفش/قرمزه اولین عینکمه اون یکی دومیشه سومیش هم الان به چشممه و سبزه که به زودی باید عوض بشه
اونوقتا که شاپ دوستم کوچیک بود
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم. سعی میکنه هر روز حداقل یه کار مفید انجام بده و اونو به عنوان نجات دهنده‌ی روز معرفی کنه. چون چنلش تلگرامه متن پیام چندشب پیش رو میزارم: " دلیل اینکه تا الان بیدار موندم همین بود‌. اینکه یک نجاتی داشته باشم بتونم بنویسم. فکر میکنم این ایده ی نجات داره واقعا نجاتم میده:) " و واقعا کار رو درمیاره. نجات دهنده میتونه یه کار هنری، یه پادکست مفید، کتاب، دیدن/تماس یه عزیز، درست کردن یه چیز خوشمزه و هرکاری که اون روز رو کمی رنگ و رو بده، باشه...