eitaa logo
دانلود
تند تند تایپ کردم ولی با این حال ذهنم تند تر از دستم بود. نوشتم که از ذهنم جا نمونم و حرفاشو بنویسم ولیخب هنوز داشت حرف میزد، هی گفتم آروم تر ولی گوش نکرد. تهش گفتم هیس بسه دیگه و تق اون مثلث گوشه رو زدم پیامم سند شد.
ای‌خداااا همینکارا رو میکنید که من دلم نمیاد جمع کنم برم تلگرام. ما همو نمیشناسیم، همین چند روز اخیر یکی دوباری صحبت کردیم فقط:)))) نه ممبر نازم، خروجی حرفای امشبو با همتون درمیون گذاشتم. که هممون سعی کنیم یکوچولو هم شده با دور و بریامون مهربون باشیم. از همین چیزای کوچیک شروع کنیم🫂. گریه‌م از تجربه‌ها، اتفاقات و یا حسرتایی بود که کذشتن و در لحظه بود. الان خوبه خوبم🫂
روزی که نتا وصل شد و یهو ایتا خلوت شد و این حرفا به یکیتون قول دادم که اینجا رو پاک نکنم، اگر یه درصد تلگرام هم زدم( فکر نکنم حوصلم بکشه)، اینجا بمونم همچنان:)))
انگار این رشته‌ها منو به اینجا وصل میکنن. چنله به مو بند نیست، گویا به طناب داره وصل میشه. حالاهم لباساتون عوض کنید لباس راحتی بپوشید که خودمونی‌تر بشینیم دورهم...
زندگیه دیگه، دستمون رو میذاریم رو زانوهامون. بعد از حدودا یک‌ماه دفترمون رو باز میکنیم تا باقی هفته رو نجات بدیم... برای سه روزی که گذشت فقط زیارت عاشورا شون رو نوشتم، دلم نمیخواد بشینم مرورش کنم. ولی میتونم برای بقیه‌ش برنامه بچینم و کارام رو تقسیم کنم... فردا و پسفردا و پنجشنبه کلاس دانشگاه دارم💆🏻‍♂.
خیلی دلم میخواست برای غدیر گیفت بابونه سبز درست کنم ولی نه شرایطشو دارم نه وقتشو و همچنین ابزارم برای نهایتا 20/30 تاست و خیلی وقته نگرفتم پارافین و پایه*
چیزی اگه از اینجا فور میکنید لینکشو توو ناشناس بزارید که ببینم ممنونم^^.
[چای‌نعنا]
زندگیه دیگه، دستمون رو میذاریم رو زانوهامون. بعد از حدودا یک‌ماه دفترمون رو باز میکنیم تا باقی هفته
از صبح که بیدار شوم تا الان 5 تا کارام تیک خوردن. حالا یه خوابالو ام که یک‌ساعت دیگه کلاس بعدیش شروع میشه.
[چای‌نعنا]
روز دوم: ساختن کلی عکس با هوش‌مصنوعی *حیف اسلام دست و پامو بسته نمیتونم اینجا بزارم.
روز سوم: تموم کردن دوره‌ آفلاینی که خیلی وقت پیش شروعش کرده بودم. * فقط امتحاناش مونده💆🏻‍♂.
الان شدیدا اینم:))))
گویا بر خط شدن از رگ گردن به تازه آنلاین شده‌ها نزدیکتره.
همجا کلاساشون داره تموم میشه، اینا جوری رفتار میکنن انگار اول ترمه.