[چاینعنا]
زندگیه دیگه، دستمون رو میذاریم رو زانوهامون. بعد از حدودا یکماه دفترمون رو باز میکنیم تا باقی هفته
از صبح که بیدار شوم تا الان 5 تا کارام تیک خوردن. حالا یه خوابالو ام که یکساعت دیگه کلاس بعدیش شروع میشه.
[چاینعنا]
روز دوم: ساختن کلی عکس با هوشمصنوعی *حیف اسلام دست و پامو بسته نمیتونم اینجا بزارم.
روز سوم:
تموم کردن دوره آفلاینی که خیلی وقت پیش شروعش کرده بودم.
* فقط امتحاناش مونده💆🏻♂.
[چاینعنا]
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم. سعی میکنه هر روز حد
فکر کنم منظورمو درست متوجه نشدید هاا:)))
نجات دهنده چیزی نیست که حال شما رو خوب کرده در اون روز
نجات دهنده کاریه که شما کردید تا روزتون رو نجات بدید، مثلا:
پادکست فلان گوش دادم
کتاب خوندم
درس خوندم
ناهار خوشمزه درست کردم
با دوستم رفتم بیرون/به دوستم زنگ زدم( گاها برای کسی که همش افقیه اینم یه هنر بزرگهه)
بافتنی/شمع/کیک و ...
هرچیزی که حس مفید بودن بهتون القا کنه و روزتون رو از کسالت خارج کنه
نجات دهنده برام توو ناشناس گذاشته بودید ولی مثلا وابسته به ادما بود، یا اتفاق خوبی که براتون افتاده یا... اینا خوبهها، خیلیم خوبه که لبخندی بشید ولی منظورم از نجات دهنده رو توو پیام بالا خواستم توضیح بدم.
اینقدر خستهم که خدا میدونه.
دلم میخواد همین الان غش کنم و بخوابم.
امروز خیلی مفید واقع شدم.
از 9 صبح تا 7 و نیم 4 تا کلاس دانشگاه داشتم( حدودا 6 ساعت) رفتم و توو سه تاش مشارکت داشتم.
کارای امروزم رو یکی یکی تیک زدم( چندتا کوچولو مونده).
3 سری سوالات ریاضی رو آپلود کردم( سخت ترین بخش امروز)
اتاقمو مرتب کردم.
اهااا pv ها رو سین زدم.
یکمم فیلم دیدم...
[چاینعنا]
روز سوم: تموم کردن دوره آفلاینی که خیلی وقت پیش شروعش کرده بودم. * فقط امتحاناش مونده💆🏻♂.
روز چهارم:
مرتب کردن اتاق+ طرح و آپلود سوالای ریاضی