eitaa logo
دانلود
این شبا هیئت میرید فکرتون به منم هست و دعا میکنید مگه نه؟
[چای‌نعنا]
سه روزی که گذشت قسمت نشد برم این دو قدم راهو، امروز تعزیه مسلمه. امیدوارم از این حال دربیام، اینقدر
بعد این پیامم، مامان پناه زنگ زد که خونتونی؟ گفتم آره گفت درو باز کن، رفتم دیدم پناه رو آورده ببرم با خودم تعزیه. اینگونه شد که از حالت افقی خارج شدم و حاضر شدم رفتم تعزیه. بعدش رفتیم هیئت و بعد از هیئت تعزیه حضرت زهرا بود( ده روز رو سیر مشخصی داره، یه شب بین همینا آخر شب تعزیه حضرت زهراعه) اونجا هم رفتم ولی تا آخر ننشستم اومدم خونه. حس سبکی دارم:)))
ــ
اینقدر حالمخراب که اصلا حس نمی‌کنم محرمه و باورم نمیشه پنج روز ازش گذشته.
اومدم یجا هیئت، اگزوزی میخونن و واقعا سرم رفت.
بعد از مدتها اومدم خونه و لباس زمستونیا آویزه:))) دلم تنگ شده بود، خیلی زیاد. البته شب برمیگردم ولیخب خوب بود.
کی فکرشو میکرد اینقدر یهویی جمع کنیم و بریم. برنامه هفته دوم اسفندم رو دیواره، کارایی که باید میکردم و لیست خریدم رو تخته گچی ان.
می‌خواستم به تابستون سلام بدم، دیدم ممکنه پررو شه کش بیاد پشیمون شدم😒.
م: سلام کلاس اصول چه روزی؟ آخه برای تکلیفی که استاد گفتن فقط تا چهارشنبه وقت هست و باید جلسه‌ آخر هم داخلش باشه داستان چیه؟ باید صحبتای استاد رو بنویسیم داخل ورد و اگر جایی نیازه ویرایش و مثال و فلان... چند جلسه‌ست؟ 14 تا. چندتاشو نوشتم؟0 فکر میکردم تا کی وقت داره؟ 16 تیر کی فهمیدم تا پسفردا؟ ظهر.
میرم تعزیه، شبم میرم هیئت بعد خواهیم دید چیکار میتونم بکنم.
امروز تعزیه علی‌اکبر بود، وسط تعزیه هزاربار اسمشو گفت و هزار و یکبار قلبم شکست.