eitaa logo
دانلود
پنجره رو باز گذاشتم و با دقت دارم گوش میدم:) کاش رفته بودم اصلا:)
یعنی جدی جدی فردا باید بدون تو کاکائو پخش کنیم؟ یعنی نمیای ظرف خودت که پر آبه بهم بدی و ظرف خالیمو بگیری که راهو مجبور نباشم برم سمت ماشین؟ جدی جدی قرار نیست بگی بیا لیوانامون دوتا یکی کنیم تو برو من لیوان برمیدارم برا خودم؟
زنگ بزنی بگی چفیه قرمز ببندم تاسوعا سبز رو عاشورا یا نه یه مشکی ببندم؟
ای اهل حرم سیر ببینید پدر را.
داخل کانالی که از آخرین پیامش یکسال و دوماه میگذره هی نوشتم و پاک کردم. هی دلم‌ میخواست بنویسم ازت، هی دلم می‌خواست جملاتی که امروز یکی یکی توو ذهنم صف کشیدن رو بنویسم ولی نشد. میدونی چرا؟ آخه خیلی وقته اونجا چیزی ننوشتم. انگار کرکره اونجا پایینه. وقتی میدونم هیچوقت قرار نیست بخونیش یا بهت بزنم این حرفا رو، بیشتر پشیمون میشم از نوشتن‌شون. سعی می‌کنم اینا رو هم مثل باقی چیزا بفرستم عقب ذهنم. نمی‌خوام الکی دل خوش کنم. نمی‌خوام. ولیخب خدا رو چه دیدی شاید یه روزی جَنَم داشتی و بعد هم شنیدیشون.
هدایت شده از • مثلا من •
+ فائزه چقد بزرگ شدی داداشی
[چای‌نعنا]
+ فائزه چقد بزرگ شدی داداشی
یادتونه اونجا یسری روزا تیکه صحبتا رو میذاشتم؟ تاسوعای 403 بود و بهم میگفت بزرگ شدی( لباسم دیگه بزرگونه و متشخص بود) امسال خیلیا میگفتن قُلت نیست، هر قدمی که برمیداشتم براش دعا می‌کردم اما تا یه خانومه اسمشو آورد که آره سال قبل اینجا داشته کمک میداده و .... قلبم با هرجلمش میگفت کرچ
هدایت شده از • مثلا من •
+ اگه نداری برم از تانکر بیارم
[چای‌نعنا]
+ اگه نداری برم از تانکر بیارم
عاشورا* وقتی رسیدیم خسته شده بودم ظرفو میدادم دست آدما که دور مزار عزیزاشون نشستن خودشون لیوان پر مبکردن بعد لیوان و ظرفمو میدادن. با قیافه زار داشتم میرفتم سمت ماشین از رو به روم در اومد گفت یه لیوان آب بده تا نمردم همینجا براش پشت چشم نازک کردم بعد اداشو دراوردم گفتم آب ندارم تموم شد. اینو گفت، گفت آره جدی میگم برو بیار ظرف جفتمون پر کرد اورد.
چند روزه هی این صوت توو ذهنم پلی میشه از اونی که دیگه امسال به محرم نرسید یاد کنید از همینجا خونه قبرشو آباد کنید سه تا یاحسین بگید و روحشو شاد کنید و تصمیم گرفتم براش ویدیو درست کنم:))))) باورم نمیشه هنوزم.