💬 تجربه لاغری اعضاء با طب سنتی :
سلام، من بهرام ۴۵ سالهام، اهل شیراز.
شکمم خیلی بزرگ شده بود، دور کمرم ۱۱۲ بود و هر رژیم و قرصی رو امتحان کردم آب نشد. حتی بالا رفتن از پله برام عذاب بود و شبها خروپفم بیدارم میکرد.
یه شب تو ایتا کانال استاد احسانیان رو دیدم. دستوراتشونو اجرا کردم باورم نمیشه بعد از ۲ ماه ۱۵ کیلو کم کردم و دور کمرم رسیده ۹۹ !
لباسام همه گشاد شده، حالم یه دنیا بهتره.🙏
دمتون گرم استاد..خیلی دوستتون دارم❤️
مشاهده تجربه های بیشتر + درمان👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
هدایت شده از گسترده امید
600.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ببین با نیم لیتر شیر چه سرشیری درست کردم خودمم باورم نمیشه
🟫هم سفت و هم خوشمزه
🟫هیچ کاری هم نداره آسون و بی دردسر
🟫دستورشو اینجا برات گذاشتم⬇️
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
هدایت شده از تبلیغات
اینم آموزش ۲۰ مدل پخت #مرغ که تکراری و سختم نیست😍 بزن رو شکلا👇
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
آموزش #مرینیت کردن(مزه دار کردن) مرغ با سس رستورانی😋 بزن رو شکلاش👇
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
🫑🧄🧅🧄🧈🧈🧅🫑
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
21.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : خرسهای محافظ جنگل
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : مهارتهای زندگی
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
برای اینکه همسرمو خوشحال کنم دست دختر ۵ ساله ام رو گرفتم بی اطلاعش سرزرده رفتم مغازه ...
ولی با صحنه ای که مواجه شدم سریع دستمو گذاشتم رو چشمای بچه ام 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/601360064C950a650ce2
ادامه کلیپ در کانال بالا☝️
من فاطمه هستم یه مامان دهه هفتادی و بندرعباس زندگی میکنیم همسرم مغازه داره و یه دختر ۵ساله دارم که خیلی ایراد میگرفت منو ببر مغازه بابا ...ولی..
👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/601360064C950a650ce2
ادامه کلیپ رو توی کانال روزمرگی ام براتون گذاشتم
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : بامزی
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
31.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : شوالیه کوچک
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات
من پریرخ دختری زیبا داخل یک خانوادهی نسبتا فقیر بدنیا اومدم پدرم چوپان بود ما سه خواهر بودیم که من شباهت عجیبی به خواهر بزرگترم داشتم شباهتمون اینقد زیاد بود که غیرممکن بود کسی بتونه ما رو از هم تشخیص بده. فقط یه تفاوت داشتم من فوقالعاده کم زبون و مظلوم بودم ولی خواهرم برعکس من سلیطه بود جوری که پدرمم خیلی وقتا نمیتونست حریفش بشه یه روز خواهرم از خونه فرار کرد، پدرم برای حفظ آبرو به همه گفت که خواهرم مرده. مدتی بعد پسر خان عاشق من شد و قرار بود عروسش بشم، اما دو شب مونده به عروسی اتفاقی عجیب افتاد خواهرم برگشت و پدرم هرکاری کرد که اونو از روستا بیرون کنه نتونست پدرم ابروشو درخطر دید اخه به همه گفته بود خواهرم مرده پدر و مادرم وقتی دیدن حریف خواهرم نمیشن تصمیم عجیبی گرفتن تصمیمی که من و زندگی منو نابود کرد اونا بجای خواهرم شبانه منو.....😭😭😭
برای خواندن ادامه این داستان هیجان انگیز روی لینک زیر بزنید 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/78317210Cbaa9766d78