هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
#بسته #بندی
دوسال تموم دنبال #کاردرمنزل و #بسته #بندی گشتم آخرشم پیدانشدتااینکه چندماه پیش خدا این کانال رو سر راهم قرارداد و الان از توی خونه پول در میارم و کمک خرج زندگیمون شدم☺️💵
اگر شما هم دنبال یه کار درمنزل هستی لینکش براتون میزارم👇😍👇
کارشون از بست بندی خیلی پردرآمد تره👆❌❌
https://eitaa.com/joinchat/3075932399Cd92a2f257c
هدایت شده از تبلیغات
.
📌 #بسته #بندی
افرادی که این چندروز پیام دادن برای #کاردرمنزل و #بسته #بندی وگفتن شرایط کاربیرون ازخونه ندارن از امروز🪙
لینکش بازشده
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3075932399Cd92a2f257c
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمیشن👌
بخشنده باشیم😭
#کلیپ_کودکانه
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : موش و گربه
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
💰اگه دنبال رزق و روزی بی حساب
هستی؛ روشی هست که امیرالمومنین
به وسیله اون سالانه بیش از ۴ هزار
میلیارد تومن😳 درآمدزایی میکرده!
➕سندش اینجاس/ کلیک کن ببین
👌در یک وبینار رایگان میخوام
اسرار، رموز و تکنیک هاشو
بگم؛ اگه دوست داری بدونی
سریع رو لینک زیر کلیک کن
ظرفیت محدود، فقط۲۰۰ نفر👇
https://eitaa.com/joinchat/3015311559Cbfe798299d
مطالب این کلاسو تاحالا نشنیدی...
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمیشن زیبای مثل نامه
این قسمت : ولیمه
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
35.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #کارتون
مهارت های زندگی
📼 این قسمت : چرا نباید با غریبه ها حرف بزنم ؟!
ڪارتـــونـی🌻🌿
#مهارتهای_زندگی
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
دیگه نگو فدات بشم ، نفس من ،
دوست دارم ، 😒😒
اینا دیگه خز شده 😝
بیا اینجا دلبری کردن یاد بگیر
عشقت قند تو دلش آب بشه🤪👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/656474182Cb8abbb21df
تو که میخوای دلبری کنی بیا حداقل
درست و درمون دلبری کن ❤️🔥☝️
🧂نذر نمکِ روزِ
#شهادت_امام_رضا رد خور نداره‼️
میخوای یادت بدم چطوری این نذر رو ادا کنی؟
بزن روی نمک ها تا بهت بگم👇🏻
🧂🧂🧂🧂🧂🧂
🧂🧂🧂🧂🧂🧂
🧂🧂🧂🧂🧂🧂
بگو یا ضامن آهو ☝️🖤🦌
الهی که همگی حاجت روا بشید🙏
هدایت شده از تبلیغات
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوقالعاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانوادههایی که سرِ کوچکترین اشتباه، آدم رو به باد کتک میگرفتن.
یک روز خانوادهش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداشهای معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هرطور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینهای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن.
بعد از نقلمکان به تهران، معصومه گیر داد که میخواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سختگیری راهی مدرسه شد.
توی مسیر رفتوبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه میدید و رفتهرفته دلش پیش اون گیر کرد. کمکم متوجه شد که پسره هم بهش بیتوجه نیست و رابطهشون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا اینکه یک روز، داداش کوچیکتر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭
برا خواندن ادامهی داستان بزن رو لینک👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2