eitaa logo
کارتون انیمیشن 💕
123.8هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
18.5هزار ویدیو
14 فایل
••🧿 ﷽ 🧿•• ⤿ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈̸𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝖬𝗒 𝖼𝗁𝖺𝗇᷍𝗇𝖾𝗅🧙🏻‍♀💓꒱ •🍒𝐂𝐫 : #AliR معدنِ انیمیشـن‌های خفن و باحال🥺🦕𓂃 𝐂𝐫𝐞𝐚𝐭𝐨𝐫: @RealAliRamezani . جهت رزرو تبلیغات : https://eitaa.com/joinchat/148570357C8d31b2f8d4 . کانون تبلیغاتی اوج : @Ads_Oj
مشاهده در ایتا
دانلود
40.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام :هاج‌زنبور‌عسل 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
🌿 کلینیک تخصصی طب سنتی دکترفلاح 🔹 کیست تخمدان 🔹 فیبروم و میوم رحم 🔹 اندومتریوز 🔹 تنبلی تخمدان 🔹 ناباروری ✨ مشاوره تخصصی و برنامه درمانی اختصاصی، بدون دمنوش ،بدون روغن @badr_al_nojom 💠لینک کانالمون https://eitaa.com/joinchat/3302228744Cff7b12fde6
تا حالا فکر کردی شاید ریشه خیلی از دردات رو اشتباه گرفتی؟دردای قاعدگی که هر ماه مثل کابوس میان و میرن... کیست، فیبروم، یا مشکلاتی که هر دکتر یه چیز میگه... حالا وقتشه به بدن و ریشه‌هات برگردی... https://eitaa.com/joinchat/3302228744Cff7b12fde6
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام :زوتوپیا 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : پنگوئن‌ببری 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان جذاب دختر روستایی 😍❤️‍🔥 قسمت اول دوستش داشتین تو بگید💕
من ، دختر رعیت‌زاده‌ای زیبا بودم. و ناف بریده‌ی پسر عموم، از همون بچگی همه می‌گفتند عروس پسرعمومم؛ و همین حرفا باعث شده بود که نه یک دل بلکه صددل عاشق پسر عموم بشم عشقی که تمام دنیام شده بود. روز عقد، درست وقتی فکر می‌کردم به آرزوم رسیدم، یدفعه داریوش خان، پسر نصرالله‌خان، با افرادش به خونمون حمله کردن. اونا دنبال برادرم بودن که گناه بزرگی کرده بود ولی وقتی چشمش به من افتاد، به‌جای انتقام، تصمیمی گرفت که همه‌ی آرزوهامو نابود کرد اون رو پدرم کرد و گفت......😱 برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2000553361C7fff6762ae
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : لاروا 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : سرندیپیتی‌وجزیره‌گمشده 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : رباتهای‌امدادگر 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣