11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : آموزش حروف انگلیسی
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : آلیس در سرزمین عجایب
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه هــــر روز آدامس بجــــویم
چه اتّفاقی توی بدنمون میفته 🤯 !؟
🩺 شک ندارم که باورت نمیشه و
از شنیدنِ پـــاسخ شگفت زده مــیشی 🤫
🎈بـــــزن روی بـــــادکنک ها و بخون👇
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
😕 بعد فهمیدنش بازم آدامس میخوری؟☝️
🩺🌿
تست عجیب درصد سلامت متولّدین هرماه
👇روی ماه تولّدت کلیک کن 👇
۱. فروردین ۲. اردیبهشت ۳.خرداد
۴.تــــــــیر ۵. مـــــــرداد ۶.شهریور
۷. مهـــر ۸. آبــــان ۹. آذر
۱۰. دی ۱۱. بهمن ۱۲. اسفند
❤️🔥 خودم متولد بهمنم ، کاملا درست بود 😳
36.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : حشراتشاد
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 نام : کاردستی جامدادی
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
دستش به زور به توت قرمز رسید.
با لبخند دلنشین آن را چید و در دهانش گذاشت.
مزه ی ترش و شیرینش دلش را مالش داد و سرشار از حس خوب شد.
توت قرمزی نوک شاخه ی درخت بود، دست در از کرد برای چیدنش......
اما همان لحظه دستی دورش حلقه شد.
ترسیده سر جایش ایستاد.
ضربان قلبش بالا رفت و گلویش خشک شد.
بی بی بارها اخطار داده بود تنهایی پشت عمارت نرود.
اما نتوانسته بود از توتها بگذرد.....
صدایی در گوشش نجوا شد
هیش توت فرنگی کوچولوی من منم نترس.
با شنیدن صدایش ترسش چند برابر شد.
اون...اون....😢😭
برای خواندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/279511303C487bad4b6d
23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام :بلوطدانا
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : ماشاومیشا
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوقالعاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانوادههایی که سرِ کوچکترین اشتباه، آدم رو به باد کتک میگرفتن.
یک روز خانوادهش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداشهای معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هرطور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینهای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن.
بعد از نقلمکان به تهران، معصومه گیر داد که میخواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سختگیری راهی مدرسه شد.
توی مسیر رفتوبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه میدید و رفتهرفته دلش پیش اون گیر کرد. کمکم متوجه شد که پسره هم بهش بیتوجه نیست و رابطهشون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا اینکه یک روز، داداش کوچیکتر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭
برا خواندن ادامهی داستان بزن رو لینک👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام :ماجراهایجنگل
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : تنسیتاکسیدو
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣