eitaa logo
کارتون انیمیشن 💕
122.7هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
19هزار ویدیو
14 فایل
••🧿 ﷽ 🧿•• ⤿ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈̸𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝖬𝗒 𝖼𝗁𝖺𝗇᷍𝗇𝖾𝗅🧙🏻‍♀💓꒱ •🍒𝐂𝐫 : #AliR معدنِ انیمیشـن‌های خفن و باحال🥺🦕𓂃 𝐂𝐫𝐞𝐚𝐭𝐨𝐫: @RealAliRamezani . جهت رزرو تبلیغات : https://eitaa.com/joinchat/148570357C8d31b2f8d4 . کانون تبلیغاتی اوج : @Ads_Oj
مشاهده در ایتا
دانلود
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : کلیپ_آموزشی 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : کلیپ کودکانه 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
🟠 آموزش هوش مصنوعی شد! 😍 در ۳ جلسه کاملا رایگان یاد میگیری: 👇 🔹یک مدرس خصوصی مجازی بسازی! 🔸با یک کلیک ویدیو در حد هالیوود بسازی! 🔸ساخت خلاصه کتاب صوتی با یک کلیک! 🔸ساخت محتوای وایرال برای اینستاگرام! 🔸درآمدزایی واقعی از هوش مصنوعی 💎درآمدزایی واقعی با هوش،مصنوعی 🌹مبلغ این دوره ۴ میلیون بود اما به دلیل شروع مدارس و دانشگاه شد😍 ثبت نام رایگان در جلسات آنلاین دوره👇 https://formafzar.com/form/85n8j ⚠️به دلیل رایگان شدن دوره ظرفیت زود تکمیل میشه جا نمونید! 🙏
72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : ویکی‌وایکینگ 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : حیوانات_مزرعه 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
دستش به زور به توت قرمز رسید...با لبخند دلنشین آن را چید و در دهانش گذاشت...مزه ی ترش و شیرینش دلش را مالش داد و سرشار از حس خوب شد...توت قرمزی نوک شاخه ی درخت بود، دست در از کرد برای چیدنش...اما همان لحظه دستی دورش حلقه شد... ترسیده سر جایش ایستاد...ضربان قلبش بالا رفت و گلویش خشک شد... بی‌بی بارها اخطار داده بود تنهایی پشت عمارت نرود...اما نتوانسته بود از توتها بگذرد...صدایی در گوشش نجوا شد...هیش توت فرنگی کوچولوی من منم نترس...با شنیدن صدایش ترسش چند برابر شد..اون...اون میخواست....😢😭 برای خواندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/279511303C487bad4b6d
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : تام‌وجری 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
40.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : بازم‌مدرسه‌ام‌دیر‌‌شد 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات
من ؛ دختری که داخل یه خانواده مرفه بدنیا اومدن هرچی یادمه پسرعموم بردیا با ما زندگی می‌کردم. و ما با هم همبازی بودیم...وقتی بزرگ‌تر شدیم، پدرم بردیا رو برای ادامه تحصیل فرستاد کانادا. ولی بردیا قبل از رفتنش منو از پدرم خواستگاری کرد و ما باهم نامزد شدیم، چندسال گذشت و بردیا بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شد برگشت. به مناسبت برگشتنش یه مهمونی بزرگ گرفتیم، و کلی مهمون دعوت کردیم، منم دوست دوران دبیرستانم رو به مهمونی دعوت کردم و با بردیا آشناش کردم.بعد از ی مدت حس کردم رفتار بردیا تغییر کرده، مرور زمان بهش شک کردم، تعقیبش کردم و با چیزی روبه‌رو شدم که کل دنیا رو روسرم خراب کرد بردیا و دوستم داشتن باهم.....😱😱😢 برای خوندن ادامه‌ی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
70.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : شکارچیان_هیولا 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣