👆👆 مشارکت در ساخت #ضریح جدید حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
کانالرسمی نذر فاطمی
🆔 @nazr_astanqom
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : کودک_بدغذا
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
51.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : نیکیونیکو
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔞 بند دلم پاره شد ، ای کاش هیچ پدر و مادری این روز را نبینه😱🥺
⛔️ بچهها خیلی زودتر از چیزی که فکر میکنیم با مسائل جنسی روبه رو میشن 😨
⛔️و ترسناکتر اینکه ممکنه قبل از تو، کسی دیگهای به بچهات آموزش بده!🔞
🌱 اینجا تربیت جنسی اصولی را یاد بگیر👇
https://eitaa.com/joinchat/4026204368C3425ded449
🎁 همین الان وارد شو و یه دوره
تربیتی بی نظیر و رایگان هدیه بگیر 👆
هدایت شده از تبلیغات
⛔️ اگه آینده فرزندت واست مهم نیست،
نیاااا داخل! 😠👇
https://eitaa.com/joinchat/4026204368C3425ded449
اینجا پاتوق مامان های دغدغمنده!!👆
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : پینگو
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : کارتون_نوستالژی_پت_و_مت
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
76.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔اینجا از عمق وجودت حرف میزنه❤️🔥
🩶از حرفهای نگفته😮💨
❤️🩹اشکهای نریخته😢
🖤فریادهای نزده😔
🫵اگه پر از احساسهای نگفته و بیان نکرده ای
اینجا مال تو هست👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1
عاشقانه و داستانی🙏❤️🔥
شیرینی خورده پسر دایی جذابم بودم
که نزدیک عروسی
برای نجات جون برادرم منو مجبور به ازدواج با طبیب پیری کردن که شبونه اومده بود خونمون
من ۱۲ ساله فکرشم نمیکردم که روزگار چی ها برام خواب دیده
مجبور شدم...
داستان ماه صنم
https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1
💔
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام : قصه اخلاق نیک امام حسین (ع)
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
35.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نام :ماشا وخرس
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از گسترده امید
شوهرم عاشقم بود و همیشه میگفت اصلا براش مهم نیست که من نمیتونم بچهدار بشم اما بعد از ازدواجمون اونقدر خانوادهاش منو تحقیر کردن و جلوی شوهرم کوچیکم کردن تا دلش رو زد و گفت باید رضایت بدم زن دوم بگیره! با اینکه رضایت دادم اما هووم شرط کرد باید شوهرم منو طلاق بده، از سر ترحم بهم اجازه داد تو خونش بمونم و خدمتکار زن جدیدش باشم چند ماهی گذشت و شوهرم جشن بزرگی برای تولد هووم گرفت، نمیتونستم تحمل کنم و برای همین توی اتاقم موندم که یهو در باز شد و شوهرم وارد اتاق شد، سریع یه پارچه روی موهام کشیدم و گفتم: - شما دیگه نسبتی با من نداری لطفا از اتاقم برو بیرون. از راه رفتنش معلوم بود حالش خوب نیست و با تکیه به دیوار غمگین گفت: - خودم خطبه رو میخونم محرمم بشی بپوش تحمل ندارم بیشتر از این ازت دور باشم... دلم تنگته نیلماه.
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44