eitaa logo
کارتون انیمیشن 💕
118.3هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
19.7هزار ویدیو
14 فایل
••🧿 ﷽ 🧿•• ⤿ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈̸𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝖬𝗒 𝖼𝗁𝖺𝗇᷍𝗇𝖾𝗅🧙🏻‍♀💓꒱ •🍒𝐂𝐫 : #AliR معدنِ انیمیشـن‌های خفن و باحال🥺🦕𓂃 𝐂𝐫𝐞𝐚𝐭𝐨𝐫: @RealAliRamezani . جهت رزرو تبلیغات : https://eitaa.com/joinchat/148570357C8d31b2f8d4 . کانون تبلیغاتی اوج : @Ads_Oj
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات
اگه زیاد چشم میخورید حتما به این توصیه امام رضا عمل کنید✅✅✅ با این عمل حتما از چشم زخم😇 جلوگیری میشه اگر میخوای از شر چشم زخم دور باشی این کلیپ رو حتما ببین👁👇 https://eitaa.com/joinchat/1393231353Cfceb8b7496
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**🎥 نام :اسکار 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣**
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**🎥 نام :خرس‌های‌کله‌فندقی 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣**
من یه خانم خونه‌دارم سال‌ها تنها دغدغه‌م این بود که شوهرم بهم اجازه نمی‌داد بیرون کار کنم دنبال کاری بودم که توی خونه بتونم پول دربیارم 💵 تا اینکه اتفاقی با این کانال آشنا شدم دیدم کاری رو یاد میدن که میتونم توی خونه درآمد داشته باشم ✅الان ماهیانه حدود ۹۸ تومن درامدمه برای همین تصمیم گرفتم به شماهم معرفیش کنم 👇 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245 ⛔ مخصوص خانم‌ها و آقایان ⛔ لینک به زودی پاک میشه
💵 کسب درآمد در منزل 💵 با اپلیکیشن های داخلی توی گوشیت ماهاینه ۹۸ میلیون تومن مناسب همه  " کاملا رایگان" ✅ ❌ ظرفیت کلاس رایگانشون ۱۰۰ نفره👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**🎥 نام : برنارد 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣**
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**🎥 نام : ماشین‌ها‌در‌جاده 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣**
چرا مورچه ها 🐜 به خونه میان ❓ اگه علت آمدن مورچه ها در خانه رو بشنوین، حتما تعجب میکنین! بزن روی مشاهده👇علت رو ببین👌 مشاهده علت ➡️
چرا حکم اعدام پنج صبح انجام میشه ؟؟ مشاهده پاسخ👉
41.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**🎥 نام : هاج‌زنبور‌عسل 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣**
44.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**🎥 نام : لاک_پشت_های_نینجا 🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣**
من ؛ دختری از یه خانواده‌ی سرشناس که به اجبار پدرم با پسرعموم ستار نامزد کردم، طی دوران نامزدی پسر عموم و مادرش بهم تهمت زدن و طلاقم دادن، هرچی قسم خوردم و به خانواده‌م توضیح دادم حرفمو باور نکردن و حق‌و به ستار دادن بخاطر همین که خانواده‌م باورم نکردن و پشتم نبودن انتقالی گرفتم رفتم تهران، توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام بدون هیچ توضیحی رهاش کرده بودم و ناپدید شده بودم...! سپهر تا منو دید مچ دستمو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفس‌هاش تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی دنیا خیلی بزرگه و دیگه هچوقت سر راه هم قرار نمیگیریم لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش می‌کشمت!»هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که با حرف بعدیش وسط اسانسور پا زدم و از هوش رفتم...😱😱😱 خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d