هدایت شده از تبلیغات
.
📌خانوما بخاطر #انبارگردانی
تعدادی مانتو و پالتو به دلیل تک سایز شدن به قیمت #۴۹۹ و#۵۹۹ تومن حراج شدن
تا پاک نشده عضو شو از حراجی هاشون جا نمونین😍👇
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- واقعا ارزش تماشا داره😔😂🤣 . .
#انیمیشنبچههایبوفالو
🍿 @Caarton | ܭߊܝࡅ߳ࡐࡍ߭ ࡐ ߊࡅ߭ࡅ࡙ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡍ߭🌴✨
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- از لحاظ خنده🥲🤣 >>>>>
#انیمیشنگلادیاتورهایدستوپاچلفتی
🍿 @Caarton | ܭߊܝࡅ߳ࡐࡍ߭ ࡐ ߊࡅ߭ࡅ࡙ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡍ߭🌴✨
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
🔸هر موقع حس کردید
به #حال_خوب نیاز دارید
توصیه میکنم فقط #10دقیقه
پست های کانال زیر و بخونید👇👇👇
حرفهایی از دکتر عزیزی و انوشه میزاره که خیلیاش دقیقاً حرف دل خودمونه! 🌱👇
https://eitaa.com/joinchat/2396586318Ccf7fcd63c6
https://eitaa.com/joinchat/2396586318Ccf7fcd63c6
آموزش همدلی و احترام در زندگی مشترک👆🏻
چرا هیچ مردی راضی نمیشه زنش عضو این کانال بشه 😳
هر زنی عضو این کانال شده زندگیش دگرگون شده.
یعنی چی میتونه باشه⁉️👇
https://eitaa.com/joinchat/2396586318Ccf7fcd63c6
📌هر زنی باید این کانال رو داشته باشه👆
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- فقط میخندی باهاش😔😂🤣 . .
#انیمیشنزندگیمخفیحیواناتخانگی
🍿 @Caarton | ܭߊܝࡅ߳ࡐࡍ߭ ࡐ ߊࡅ߭ࡅ࡙ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡍ߭🌴✨
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- مناسب بچه های تو خونه🥲❤️ ؛
#انیمیشنفینیک
🍿 @Caarton | ܭߊܝࡅ߳ࡐࡍ߭ ࡐ ߊࡅ߭ࡅ࡙ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡍ߭🌴✨
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
بهم بگو دستتو مثل کدوم مُشت میکنی ☝️
تا بهت بگم چه شخصیتی داری ؟🤫
1⃣ مشت شماره یک
2⃣ مشت شماره دو
3⃣ مشت شماره سه
⚠️نتــیجه ی تـست خــیلی جالبه و
تمام رازهای ذاتـــی رو برمَلا می کُنه🫨
اول یه صلوات بفرست بعد روی یکی از سوره ها کلیک کن ببین چه سوپرایز قشنگی در انتظارته...😍
💙 سوره توحید💙
💙 سوره قدر💙
💙سوره فتح💙
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- از لحاظ فیلم نامه🥲 >>>>>
#انیمیشنمرحلهمخفی
🍿 @Caarton | ܭߊܝࡅ߳ࡐࡍ߭ ࡐ ߊࡅ߭ࡅ࡙ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡍ߭🌴✨
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- این گاوه عالیه🥲🤣❤️ . .
#انیمیشنفردیناند
🍿 @Caarton | ܭߊܝࡅ߳ࡐࡍ߭ ࡐ ߊࡅ߭ࡅ࡙ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡍ߭🌴✨
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
#همسایه_ام_چه_میکرد؟
سلام من مهنازم، پنج سال بود عروسی کرده بودم که مجبور شدم بخاطر کار همسرم بیام شهر بزرگی زندگی کنم، واحد رو به رویمون خانوم ۴۰ ۵۰ ساله بود.چون تنها بود هر روز میاومد خونه ما همیشه هم به خودش میرسید و شیک، تا اینکه هرروز غروب منو به صرف چای دعوت میکرد خونشون و درست نیم ساعت بعد از برگشتن خواب سنگینی منو میگرفت و سرشب از خواب بیهوش میشدم تا اینکه یه روز شک کردم و رفتم خونشون چای رو برداشتم و وقتی برا کاری رفت آشپزخونه چاییو خالی کردم تو گلدون نیم ساعت بعد گفتم خواب میاد دیدم لبخندی زد،رفتم خونه بعد یه ساعت... ادامه داستان🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56