eitaa logo
- 𝗖࣪͟𝗮̸𝗳࣭𝗲 𝗧𝗶࣪͟𝗺̸࣭𝗲𖧧 ۫ ֢ 𓏺 ִֶָ֪֢
69 دنبال‌کننده
31 عکس
6 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 سلام و درود.دوباره اومدیم اینبار زیباتر ... بمونی پیشمون باعث افتخارمه ناز ، با وجودت کانالمون رو ببریم بالا🫀
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 سلام و درود.دوباره اومدیم اینبار زیباتر ... بمونی پیشمون باعث افتخارمه ناز ، با وجودت کانالمون رو ببریم بالا🫀
‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ › › 𝓓a݁ꨲily` ⟆᪶᪹᪺᷂࣪͞da𝒛ai ‌.^᪲𝗧𝗵݁ꨲᩛꥋٌِꨭ𐇽ᩛᩛ݁ꨲ𝗲𝅥 anime 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲l ˚ׂᨘ✦ᝳ ݁ꨲچنຼִᩚلی مᨘی خ᮫ׅᩘوای ک‌ه از انیمه ف๋‌عالیຼִᩚت کن݁ꨲه ! پ๋‌س چ‌᪶را جو݁ꨲین ن๋‌میຼִᩚشی ̴๋̟گل᮫ׅᩘمᨘ໑.
پارت ¹ رمان خطر عشق (با صدای جنی از خواب بیدار شدم داشت نوازشم میکرد ) علامت لیسا + + هی بزار بخوابم علامت جنی × × هی پاشو کلی کار داریم امشب قراره بریم مهمونی اشرافی + اصلا یادم نبود . تو برو منم الان میام . ویو لیسا: پا شدم صورتمو شستم و روتین پوستیمو کردم و رفتم پایین علامت آجوما : & + آجوما & سلام خانم جانم + لطفاً صبحونه ی منم بیار & چشم × چه عجب خانم تشریف آوردن علامت مامان لیسا : # علامت بابای لیسا: @ # چطوری دخترم + خوبم مامان @ دخترم همون‌طور که می‌دونی امشب مهمونیه بزرگیه و باید با پسر آقای جئون ارتباط بگیری . + چ؟ بابا انقدر گفتم درمورد اون حرف نزن من حتی نمی‌خواستم به مهمونی بیام اگر اسرار شما نبود . و اینکه من الان قسط ندارم با کسی وارد رابطه بشم.. @ فکر نمیکنم از تو نظر خواسته باشم. گفتم باید بری و نباید روی حرف پدرت حرف بزنی . +..... # هی عزیزم بیا درموردش الان صحبت نکنیم بزار بعدا. + (بغضش گرفته بود) × (میدونست لیسا میخواد گریه کنه) × لیسا میای بهم لباس بدی از داخل اتاقت ؟ ( چشمک زد به لیسا) + (فقط سر تکون داد به نشونه ی اره) (باهم رفتن داخل اتاق ) × خودتو خالی کن + (شروع کرد به گریه کردن ) جنی..هق هق اگر امشب .... هق بخواد منو بزور بهشون بده چی... هق × نگران نباش بهت قول میدم هیچی نمیشه اصلا غرورش اجازه نمیده تو دخترشی ... + جنی تو هنوز اونو نشناختی ( با صدای لرزون)... اون اصلا من براش اهمیتی ندارم اون فقط میخواد با استفاده از من قدرتمند تر شه .. هق ( سازنده یک رمان : قبل اینکه سوء تفاهم شه بگم جنی دوست صمیمی لیساست و پدر جنی و پدر لیسا چندتا از بهترین مافیا های جهانن ولی پدر جونگکوک و خود جونگکوک از همشون قدرتمند ترن) × لیسا بهت قول میدم چیزی نمیشه اصلا اگر شد باهم فرار میکنیم. + (لیسا سرشو تکون داد به نشونه ی تایید و بغل جنی خوابش برد ) + ( بیدار شدم دیدم جنی نیست با خودم گفتم حتما رفته خونه تا حاضر شه چشمم به ساعت خورد پنج بود وحشت کردم یک ساعت دیگه مهمونی شروع میشد ) + چرا انقد زیاد خوابیدم از من بعید بود البته تعجبی هم نیست دیشب اصلا نخوابیدم ( با تمام سرعت رفتم سمت میز لوازم ارایشیم یک میکاپ خیلی خوشگل کردم و آجوما رو صدا کردم تا بهم لباس بده) ( سازنده ی رمان : از لباس و میکاپش عکس میدم) +(لباسمو پوشیدم و اومدم پایین) @ خب یادت نرفته که بهت چی گفتم ؟؟؟؟ + ...... # عزیزم یادشه بیا بریم دیر میشه . +( تا یادم افتاد بغضم گرفت و خیلی استرس داشتم ولی خب کو چاره؟ باید میرفتم) +(رفتیم سوار ماشین شدیم و توی راه حتی یک زره هم با پدر مادرم حرف نزدم چون اگر میزدم واقعا گریم می‌گرفت) و بالاخره رسیدیم و من یهو چشم افتاد به ... بقیه رمان و میخوای ؟ بیا اینجا خوشگله https://eitaa.com/joinchat/2590181079Cfad979e588
پارت ¹ رمان خطر عشق (با صدای جنی از خواب بیدار شدم داشت نوازشم میکرد ) علامت لیسا + + هی بزار بخوابم علامت جنی × × هی پاشو کلی کار داریم امشب قراره بریم مهمونی اشرافی + اصلا یادم نبود . تو برو منم الان میام . ویو لیسا: پا شدم صورتمو شستم و روتین پوستیمو کردم و رفتم پایین علامت آجوما : & + آجوما & سلام خانم جانم + لطفاً صبحونه ی منم بیار & چشم × چه عجب خانم تشریف آوردن علامت مامان لیسا : # علامت بابای لیسا: @ # چطوری دخترم + خوبم مامان @ دخترم همون‌طور که می‌دونی امشب مهمونیه بزرگیه و باید با پسر آقای جئون ارتباط بگیری . + چ؟ بابا انقدر گفتم درمورد اون حرف نزن من حتی نمی‌خواستم به مهمونی بیام اگر اسرار شما نبود . و اینکه من الان قسط ندارم با کسی وارد رابطه بشم.. @ فکر نمیکنم از تو نظر خواسته باشم. گفتم باید بری و نباید روی حرف پدرت حرف بزنی . +..... # هی عزیزم بیا درموردش الان صحبت نکنیم بزار بعدا. + (بغضش گرفته بود) × (میدونست لیسا میخواد گریه کنه) × لیسا میای بهم لباس بدی از داخل اتاقت ؟ ( چشمک زد به لیسا) + (فقط سر تکون داد به نشونه ی اره) (باهم رفتن داخل اتاق ) × خودتو خالی کن + (شروع کرد به گریه کردن ) جنی..هق هق اگر امشب .... هق بخواد منو بزور بهشون بده چی... هق × نگران نباش بهت قول میدم هیچی نمیشه اصلا غرورش اجازه نمیده تو دخترشی ... + جنی تو هنوز اونو نشناختی ( با صدای لرزون)... اون اصلا من براش اهمیتی ندارم اون فقط میخواد با استفاده از من قدرتمند تر شه .. هق ( سازنده یک رمان : قبل اینکه سوء تفاهم شه بگم جنی دوست صمیمی لیساست و پدر جنی و پدر لیسا چندتا از بهترین مافیا های جهانن ولی پدر جونگکوک و خود جونگکوک از همشون قدرتمند ترن) × لیسا بهت قول میدم چیزی نمیشه اصلا اگر شد باهم فرار میکنیم. + (لیسا سرشو تکون داد به نشونه ی تایید و بغل جنی خوابش برد ) + ( بیدار شدم دیدم جنی نیست با خودم گفتم حتما رفته خونه تا حاضر شه چشمم به ساعت خورد پنج بود وحشت کردم یک ساعت دیگه مهمونی شروع میشد ) + چرا انقد زیاد خوابیدم از من بعید بود البته تعجبی هم نیست دیشب اصلا نخوابیدم ( با تمام سرعت رفتم سمت میز لوازم ارایشیم یک میکاپ خیلی خوشگل کردم و آجوما رو صدا کردم تا بهم لباس بده) ( سازنده ی رمان : از لباس و میکاپش عکس میدم) +(لباسمو پوشیدم و اومدم پایین) @ خب یادت نرفته که بهت چی گفتم ؟؟؟؟ + ...... # عزیزم یادشه بیا بریم دیر میشه . +( تا یادم افتاد بغضم گرفت و خیلی استرس داشتم ولی خب کو چاره؟ باید میرفتم) +(رفتیم سوار ماشین شدیم و توی راه حتی یک زره هم با پدر مادرم حرف نزدم چون اگر میزدم واقعا گریم می‌گرفت) و بالاخره رسیدیم و من یهو چشم افتاد به ... بقیه رمان و میخوای ؟ بیا اینجا خوشگله https://eitaa.com/joinchat/2590181079Cfad979e588
269.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود؛صحبت کنیم؟! ناشناس مشترک من (مهی) و مهدیه و...؛ حرفی ، نظری ، سخنی بود در خدمتیم دوستان؛🧸 کویر نکنید قشنگام؛ ᥫ᭡ Ch: https://eitaa.com/Sookott_me Link: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j9htlmd&btn=سُکوتَم.پُر.اَز.حَرفِه
☆ ☆☆ }(°•موضوع : اگر یه دعوا ببینن•°){ ♧◇چویا:با اشتیاق وارد دعوا میشه و کاره همرو تموم میکنه♡♤ ◇♧دازای: اونم اگر وارد شه همه بدبخت شدن♡♤ ◇♧فئودور: اصلا دعوا دیگه تموم میشه_♡♤ ◇♧سیگما: احتمالا بره♤♡ ◇♧فوکوزاوا: دعوا رو تموم میکنه♡♤