با اینکه خب باز بود پایانش ولی قابل تحمل بود
میتونم تا فصل بعدی صبر کنم
درکل راضیم خیلی سریال باحالی بود هم خندیدم هم گریه کردم هم جنایی بود اولش هم ماورا طبیعه(ولی نه از نوع لوسش)
بخشای عاشقانهش ناز بود
خیلییی کارکترای جالبی داشت، از شخصیتای اصلی تا فرعی😭
چندشب پیش خواب دیدم با محیا رفتیم کتاب فروشی بعد دیدم جلدای جدید کاراگاه ماریلا(مجموعه ای که بچه بودم میخوندم) اومده میخواستم بخرم بعد رفتیم طبقه بالا که یه نگاه دیگه ای هم بندازیم یهو صاحب مغازه لیوان چاییشو شکوند با اون بخش تیزش پیشونیشو افقی برید(داخلش معلوم بود😭) بعد میخواست به من حمله کنه منم پشت یکی از کارکنای مغازه قایم شدم تا میخواست منو بکشه از خواب بیدار شدم
حالا این خوابم دوتا تعبیر داره به نظرم
اول اینکه اثرات پرونده جنایی:
دوم اینکه اثرات روزی ۹۲۷۳۸ باز ضجه زدن واسه کتاب:
کتابخآنهیگربهای؛
بنده نقش فعالی ندارم؟
یه جا تایید کردی که تو هم بچه بودی کاراگاه ماریلا میخوندی🤣
هدایت شده از مَحفآ؛
غیبت تایم امروز:
صحبت راجب اون اکانت خوشگله تو بهخوان
صحبت راجب شیپ موردعلاقه این روزام
صحبت راجب یه بدبخت مسخره
صحبت راجب گنگ بودن حرفام
امروز ساعت ۱۱-۱۲ ظهر خوابیدم ۶ بیدار شدم رفتم حموم ربع ساعت پیشم از حموم اومدم🎀