کتابخآنهیگربهای؛
چندشب پیش خواب دیدم با محیا رفتیم کتاب فروشی بعد دیدم جلدای جدید کاراگاه ماریلا(مجموعه ای که بچه بود
وای بچه ها رندوم دلم خواست توی یه کتابخونه یا کتابفروشی بمیرم؛)
هدایت شده از ˒ 𖤐˚.𝖦ᥲ𝗅ᥲ𝗑𝗒
نپتون ، ممنون که به این دنیا اومدی
و با وجودت یه جهانو نورانی کردی.