eitaa logo
🕊چکاوک
7.8هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
4.2هزار ویدیو
3 فایل
استفاده از پست ها برای تولید محتوا کانالها جایز نیست ولی استفاده خصوصی نوش جانتان🥰 💥من اینجام 👇(تنها آیدی جهت رزرو تبلیغات) https://eitaa.com/joinchat/1292435835Ca8cb505297
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊چکاوک
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 شروع داستان زیبا و هیجان انگیزه #رویای_زندگی 🥀وقتی یازده سالم بود منو به مردی چهل و پنج س
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 ❤️ 🍃🍃🌸🍃 .خانم تا دم کالسکه با من اومد دیدم پنج شش جعبه گيلاس و البالو و هلو و دو تا بقچه بزرگ گذاشته بود توی کالسکه و گفت نرگس جون بده به خانم جان بگو پیشکشه قابلی نداره ……و منو از دل و جون بغل کرد و بوسید منم خیلی دوستش داشتم ولی یک فاصله ای بین خودم و اون احساس می کردم که مانع میشد خودمو بیشتر به اون نزدیک کنم …..راه افتادم توی راه فکر می کردم که واقعا خانمی برازنده ی اون زن نیک نفس و مهربون بود یک خانم به تمام معنی …. حدود ساعت دو رسیدم پیاده شدم و باید احمد آقا رو صدا می کردم تا پیشکش ها رو بیاره تو .. وقتی وارد شدم اولین کسی که دیدم اون بود باز باهاش چشم تو چشم شدم قلبم فرو ریخت دست و پام مثل بید می لرزید یادم رفت باید چیکار می کردم دویدم طرف عمارت خانم جان که خیلی کم صبر و جوشی بود همش سرک می کشید تا من بیام برای همین بالافاصله منو دید و از حالت من این نتیجه رو گرفت که حتما اتفاقی برای خانم افتاده دو دستی زد تو صورتش که وای وای…دیدم دلم شور می زنه نگفتم؟…نگفتم ؟ یه چیزی شده رنگ به رخسارش نیست خدا مرگم بده یا فاطمه ی زهرا …..(من وارد اتاق شدم ولی اصلا حال خودم نبودم) همه ترسیده بودن مخصوصا که رقیه آب و روغنشو زیاد کرده بود و هی حرف می زد بانو خانم می لرزید و آقاجان برای اولین بار برافروخته شده بود و رو به من پرسید چی شده بابا بیا تعریف کن این چه حال روزیه داری ؟ دهنم خشک شده بود به زور یک قورت دادم تا نفسم با لا بیاد گفتم: به خدا خانم خوبه خیلی خوبه منو هوای کاسکه گرفته از بس با لا و پایین رفته حالم بهم خورده …خانم خوبه بخدا ( در این موقع پیش کش ها رو آوردن ) همه به من نیگا می کردن آقاجان پرسید : تو رو برا ی چی خواسته بود گفتم: دلش تنگ شده بود بعدم می خواست براش گلدوزی کنم …….رقیه اخم هاشو کشید تو هم و لبشو کج کرد و پرسید همین ؟ همین ؟ زهره ترک شدیم جون به سرمون کرد این چه کاری بود ؟  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊
‌🔴 اخبار لحظه‌ای تشیع پیکر رئیس‌ جمهور 👇 🔴 اولین تصویر از پیکر منتشر شد😭😭😭👇خیلی دردناکه🖤 https://eitaa.com/joinchat/2774597920C1d057f9364 https://eitaa.com/joinchat/2774597920C1d057f9364 اخبار محرمانه سانحه بالگرد رئیس جمهور اینجا بخوانید☝️❌
هدایت شده از تبلیغات دلدار
🔴وضعیت بازارهای مالی در 5 روز عزای عمومی🔴 آخرین قیمت خودروهای داخلی و خارجی طلا و دلار👇 https://eitaa.com/joinchat/2774597920C1d057f9364 https://eitaa.com/joinchat/2774597920C1d057f9364 ✅ریزش گسترده قیمت‌ها در بازار خودرو و طلا و دلار
هدایت شده از دورهمی2💞
💞🍃ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤഽ💞 خوش به حال من چون یکی رو دارم که میتونم بهش تکیه کنم یکی که خیلی دوسم دارم عشقم خداروشکر که تو زندگیمی خیلی دوست دارم😍😘💕❣️💕 💝@D_hame
🚷اسرار تاریخ که نمیخواهند شما بدانید!! مطالبی در این کانال منتشر میشه که تا به حال هیچ جا نخوندین چون کسی جرئت منتشر کردنشون رو نداشته🔞‼️👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3005874328C052df701bb به دلایل مسائل به زودی پاک میشه❌👆🏿
هدایت شده از تبلیغات دلدار
🚨🚨🚨 🔴🖤 تصاویر باور نکردنی از اجساد شهدای دولت 😭💔💔😭 🔴🎥 اولین فیلم و از لحظات اولیه رسیدن نیروهای امدادی به بالگرد https://eitaa.com/joinchat/3050438704C01de230196 https://eitaa.com/joinchat/3050438704C01de230196 🛑🖤 قبلا پوزش به خاط تصاویر دلخراش😭💔🔞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔅 مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۹۷﴾ 🔸 هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آرد ما او را به زندگانی خوش و با سعادت زنده ابد می‌گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که می‌کردند به آنان عطا می‌کنیم. 💭 سوره: نحل 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔅 لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا ﴿۱۸﴾ 🔸 خدا از مؤمنانی که زیر درخت (معهود حدیبیّه) با تو بیعت کردند به حقیقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبی آنها آگاه بود که وقار و اطمینان کامل بر ایشان نازل فرمود و به فتحی نزدیک (که فتح خیبر بود) پاداش داد. 💭 سوره: فتح 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
علت تاخیر زایمان دوقلوها (واقعی)😱😞 درکشورعمان زنی دوقولو باردار بود.یک دختر و یک پسر.پزشکان ب او گفته بودند ک پسرمشکل داخلی داره واحتمال مرگش چ قبل از تولدچ بعدازتولدوجوددارد. درد زایمان ب درازاکشید و پزشکان مجبور ب سزارین شدند،هنگامی ک شکم مادر رابازکردند.پزشکان علت تاخیرزایمان دوقولوهارا ب چشم دیدند و باصحنه ای متحیرمواجه شدند😱 تصویری ک همه رو مات و مبهوت ساخت😳 همه دیدند ک نوزاد...... ادامه این داستان...👇 https://eitaa.com/joinchat/3185705294C9f7a3565a1 سرگذشت وداستانهای جذاب رااینجابخوانید👆
هدایت شده از تبلیغات دلدار
تسلیت به مردم آذربایجان🏴🏴🏴 دکترمالک رحمتی شهید راه خدمت (سانحه بالگرد)🥀🥀🥀 تصویری از دو کودک خردسال و بی تاب استاندار آذربایجان شرقی⬇️⬇️ تو فراق پدرشون زجه میزنن😢➡️ 🖤🥀https://eitaa.com/joinchat/1350107254C57ab0fa54a🖤🥀 آخ بچه بدنیا نیامده یتیم شد😭😭 فقط بچه هاش جیگرمو آتیش زد😥 خدا به خانوادش صبر بده🖤
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 شروع داستان زیبا و هیجان انگیزه 🥀وقتی یازده سالم بود منو به مردی چهل و پنج ساله که زنش مرده بود شوهر دادن به همین سادگی …. نه کسی نظر منو پرسید نه صلاحم رو در نظر گرفت آقام کارگری ساده بودو در آمد کمی داشت پس وقتی زن های محلی منو برای اون پیر مرد پولدار در نظر گرفتند نه نگفت.... 🍃🌸
🕊چکاوک
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 #برشی_از_یک_زندگی #رویای_زندگی❤️ 🍃🍃🌸🍃 .خانم تا دم کالسکه با من اومد دیدم پنج شش ج
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 گفتم آره به خدا سر حاله سر حال بود هیچ غصه ای نداشت چه عزت و احترام بهش می زاشتن خیلی شیک و خوشگل شده بود همش می خندید … (اینارو گفتم تا خیالشون جمع بشه ) وقتی رسیدم رجب اومد و به پای من چسبیده بود و هی تکونم می داد بغلش کردم و به هوای اون رفتم به اتاقم در حالیکه بانو خانم اصرار داشت یه چیزی بخورم که حا لم جا بیاد ……کمی بعد رقیه اومد یکی از بقچه ها دستش بود پرسید ؟ بهتری ؟ خوبی ؟ بیا این رو خانم برای تو گذاشته ….گفتم : ولی چیزی به من نگفت مطمئنی ؟ گفت آره بیا نگاه کن خودت می فهمی برای من وبچه ها و بانو هم فرستاده …..بقچه رو باز کردم دو قواره پارچه لباسی برای من دو دست لباس برای زهرا و رجب و یک قواره چادری که به عمرم ندیده بودم………. راستش خیلی وقت بود که چیزی برای خودم نخریدم می ترسیدم پولم تموم بشه و محتاج دیگران بشم خیلی خوشحال شدم ….و می دونستم خانم چرا این کارو کرده . دیگه دلم نمی خواست به خندم یا با کسی شوخی کنم یا با کسی حرف بزنم هر کس می پرسید چته؟ کالسکه سواری اون روز رو بهانه می کردم دیگه حتی یک نگاه هم به حیاط نینداختم نه که دلم نمی کشید صلاح نمی دونستم ….خودم فهمیده بودم که کار درستی نمی کنم پس به خودم نهیب می زدم و سرزنشی نبود که خودمو نکرده باشم …..تف به روت بیاد نرگس وقت این جور کاراس مگه خاطر خواهی مال توس با دو تا بچه اونم با اون پسر جوون؟ خجالت بکش حیا نداری؟ بتمرگ سر جات خوشی زده زیر دلت ….. عزیز جان آه عمیقی کشید و ساکت شد رفت تو فکر آنقدر دور که نتونستم حرف بزنم بعد چند بار زیر لب گفت : اییییییی…ایییییی چه می دونم والا سرنوشته دیگه ….نمی دونم چرا دلم خواست بغلش کنم و ببوسمش دستم و انداختم دور گردنش و دو تا ماچ محکم از لپش کردم …خنده اش گرفت و منو بوسید و گفت : برای زندگیت همیشه خودت تصمیم بگیر سر نوشت هست ولی فکر درست که زندگی تو می سازه ……گفتم برای چی عزیز جان تو رو خدا بگو چیکار کردی ؟یکی دو هفته گذشت ، من با وجود اشتیاقی که برای دیدنش داشتم بیرونو نگاه نکردم و سرمو به دوختن سفارش های خانم گرم کردم و می دوختم و می دوختم تا اونجا که بعضی وقت ها می خواستم از حال برم ….. این طوری خودمو تنبیه می کردم …. روزها هم کمتر از اتاقم بیرون می رفتم هر کی می خواست منو ببینه میومد تو اتاقم …..رقیه مشکوک شده بود و هی سئوال پیچم می کرد ولی من چی داشتم بگم خودمم نمی دونستم چم شده …دخترای آقاجان اغلب با شوهراشون اونجا بودن خونه همیشه شلوغ بود کار زیاد بود و یه جورایی بدون من نمی تونستن ، مجبور بودم از صبح تا شب ببینم کی چی می خواد ولی برام خوب بود چون کم کم به زندگی عادی خودم برگشتم….حالم بهتر شد و تونستم مثل گذشته لبی پر از خنده داشته باشم اون موقع بود که به حیاط نگاهی کردم………..  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊