eitaa logo
Challanges
43 دنبال‌کننده
886 عکس
0 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیدن یه خون آشام. او را دید، سایه‌ای که در تاریکی نفس می‌کشید، نوری سرد در چشم‌هایش می‌درخشید، مثل شبِ بی‌مهتاب. قلبت تند شد، اما ترس و کنجکاوی با هم آمیختند؛ حس می‌کردی دنیا یک لحظه برایت متوقف شده است. او نه فقط شکارچی، که آینه‌ای بود از شیاطین درونت؛ چیزی که همیشه پنهان بود، حالا روبه‌رویت ایستاده بود و سکوت می‌کرد. دیدن خون‌آشام، مثل نگاه کردن به شب خودت است: تاریک، اسرارآمیز، و وسوسه‌انگیز، و نمی‌دانی فرار کنی یا تسلیم شوی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خیابان قدیمی. خیابان قدیمی، جایی‌ست که زمان آرام‌تر قدم می‌زند. سنگ‌فرش‌های ترک‌خورده، قصه‌ی هزاران پای گذرا را در خود دارند؛ خنده‌ها، گریه‌ها، و قدم‌هایی که هنوز پژواکشان در دیوارها مانده است. چراغ‌های زرد کم‌نور، شب‌ها را مثل خاطره‌ای گرم و رنگ‌پریده روشن می‌کنند. این خیابان، نه فقط مسیر رفت‌ و آمد، که آینه‌ای است از گذشته؛ جایی که می‌توانی با هر قدم، رد پاهای زمان را حس کنی و کمی غرق در نوستالژی شوی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیدن دوست‌مجازیت. صفحه روشن است و پیام‌ها مثل پل‌های نور، فاصله‌ها را می‌شکنند. لبخندش را نمی‌بینی، اما حسش را می‌گیری؛ هر کلمه مثل دست نوازشی است که از دور می‌آید. می‌دانی که شاید هیچ‌وقت روبه‌روی هم نباشید، اما قلبت با حضورش گرم می‌شود و سکوت گوشی، پر از حرف‌های ناگفته می‌شود. دیدن دوست مجازی، مثل لمس نوری است که از صفحه می‌آید؛ واقعی، آرام‌بخش، و پر از امید.