هدایت شده از هو الفاروق
امروز پیر شدم. وقتی با دستای خودم لباس مشکی تنم کردم پیر شدم، وقتی کف خیابان راه رفتم و قرآن شنیدم پیر شدم، وقتی گوشه به گوشه جدول مردهایی دیدم که زنانه گریه میکردند پیر شدم، وقتی داد زدم " این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده " پیر شدم، باورم نمیشود عزیزجانم این شعار در زمان شادی و غم وِرد زبانِ ما بوده و باعث تحکّم قلبهای ما حالا با گفتنش جگرمان بسوزد. جگرمان سوخت باشد که به این سوختگی جگر مارا حلال کنی./
کینه دارد ز مـُحبان عـَلی آل ِ یهود ،
یك تنه خـِیبرشان را به فـَنا داده عـَلی .
ما از این به بعد، چندین بار خواهیم مرد:
در نام سالِ جدید
در پیام سال نو
در نماز عید فطر
در ۱۴ خرداد
در شب عاشورا
در فاطمیه
ما قرار است چندین بار به یاد جای خالیات بمیریم...