-نامی از زیبایی-
شب آفر͜یدی ، شمع آفریدم خاک آفریدی،
جام آفریدم بیابان وکوهسار و راه آفر͜یدی خیابان وگلزار وباغ آفر͜یدم آنم کہ از سنگ آیینہ سازم آنم کہ از زهر نوشینہ سازم آنم کہ از سنگ آیینہ سازم آنم که از زهࢪ نوشینہ سازم 🧺
سرم را بلند کردم و چشمانش را دیدم. گردن کشیده و عضلات برجسته زیر پوست گردنش که تیره بود و رگی برجسته داشت،آستینهای بالا زده و دستهای محکم و قویاش،موهایش را که بر پیشانی ریخته بود،بینی عقابی و پوزخندی را که بر لب داشت. زیبا بود؟نمیدانم. زشت بود؟نمیدانم. ولی مرد بود. مردانه بود. این بازوها میتوانستند تکیهگاه باشند.✨
ـ اولین دیدار محبوبه و رحیم ـ رمانِ بامدادخمار - محبـوبه ـ