آدمی به مرور آرام می گیرد،
بزرگ می شود،
بالغ می شود و پای اشتباهاتش می ایستد،آن ها را به گردن دیگران نمی اندازد و دنبال مقصر نمی گردد.
گذشته اش را قبول می کند، نادیده اش نمی گیرد و اجازه می دهد هرچیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آینده اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر می فهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم های بی مقدار کرد.
اصلا از یک جایی به بعد حال آدم، خودش خوب می شود...
"چه جالب است؛ ناز را می کشیم، انتظار را می کشیم، فریاد را می کشیم، و درد را می کشیم! ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم از هر آنچه که آزارمان می دهد...!
#جرعه_ای_از_کتاب