کاشکی یه وقتایی که از همه چی خسته شدیم و داریم از بغض میترکیم ،
یکی بود مث مولانا بهمون میگف :
من آنِ تو ، تو آنِ من ، چرا غمگین و پر دردی ؟ (:
دیدی یه وقتایی هی حرف میزنی با یه نفر
هی پشت هم حرف میزنی و دردتو میگی
یهو به خودت میای میگی اصن چرا اینارو
دارم به این میگم من؟
و بغض میکنی چون میدونی جوابشو
چون میدونی چقدر تنهایی
چقدر تنها... ؛)
گفت:
یه چیزی بگو یادم بمونه!
گفتم؛ تو باید بلد باشی،
حتی وقتی نور نیست،
خودت خورشید خودت بشی و بتابی. . .
ولی دنیا هنوز قشنگی هاش رو داره مثلا وقتی که میبینی یکی واقعا دوستت داره .