در ظاهر روی پاهایم ایستادهام
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم
اما حقیقت این است که خسته هستم
میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم .
دل شکستی و شبی یک نفری مثلِ خودت
خندهای تلخ به چشمانِ تَرَت خواهد کرد . . :)
حسادت، دستکم تا جایی که از خوابش میفهمید چارهناپذیرترین زندان دنیا بود.