امروز یه متنی رو خوندم خیلی قشنگ بود؛
«من پرندگان غمگین زیادی را دیدم که هنوز پرواز میکنند.!»
امید یه همچین چیزیه.
از یه جایی به بعد
توی هیجانانگیز ترین لحظهها هم
فقط نگاه میکنی . .
آه، روح رفتهی رودخانه
روح سوختهی چراغ
روح عاشق من
که در تاریکی از من بیرون آمدهای
و ساعتهاست کنار پنجره نشستهای
بر تخت دراز بکش!
سینهات را بشکاف؛ بگذار این چند روز مانده را
من در تو پنهان شوم.