از یه جایی به بعد
توی هیجانانگیز ترین لحظهها هم
فقط نگاه میکنی . .
آه، روح رفتهی رودخانه
روح سوختهی چراغ
روح عاشق من
که در تاریکی از من بیرون آمدهای
و ساعتهاست کنار پنجره نشستهای
بر تخت دراز بکش!
سینهات را بشکاف؛ بگذار این چند روز مانده را
من در تو پنهان شوم.