بازهم روزی دیگر در پرتو نور خورشید چشم ها باز می شود
نسیمی از مشرق زمین کاش ما را مهمان کند گرمای محبت خورشید آمده و قصد رفتن ندارد مانده تا ما را در وجودش بسوزاند
آب هم به مهمانی می آید و میرود برق را نگویم فقط گاهی به ما سر می زند
مهمانی تابستان تمام نمی شود!؟
قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
انگاری طعم زندگی در عطر و بوی تو جاریست . . . این چیزیست که به من گفتن نوشیدن تو در هر لحظهی غم، شادی دورهمی، تنهایی وَ مرگ و زندگی فقط تو هستی همدم خستگی های من.