قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
مدتی بود که دست به قلم نبرده بودم و ننوشته بودم...
اما حالا قلم وسیله ای بود تا احساساتِ دفن شده را دوباره زنده کنم...
قلم، آن هم بعد از مدتی دوری، گویی جانی دوباره میگیرد و از نو زنده میشود. این حس غریب آشنا، وقتی انگشتانمان دوباره بر تنهی سرد و صمیمیاش میلغزد و جوهرش بر سفیدی کاغذ میرقصد، گویی رازی سر به مهر را فاش میکند.
قلم، نه فقط وسیلهای برای نوشتن، که سفیر روح است؛ رسولی از اعماق وجود که ناگفتهها را بر زبان میآورد و سکوتِ بغضآلودِ درون را میشکند. آن احساساتِ دفن شده، آن غصههای کهنه، آن شادیهای فراموش شده، همه و همه در نوکِ تیزِ قلم، راهی به بیرون مییابند و بر صفحهی کاغذ، جان میگیرند.
هر خط، هر نقطه، هر کلمه، زخمی است که التیام مییابد، یا لبخندی است که شکوفا میشود. قلم، آینهای است که احساساتِ درون را منعکس میکند، اما نه با سردیِ شیشه، بلکه با گرمایِ زندگی و نبضِ تپندهی وجود.
و تو، ای دوستِ اهلِ قلم، اکنون در این لحظهی ناب، دوباره به قلبِ این احساساتِ خفته سفر کردهای. بگذار قلمت براند، بگذار کلماتت جاری شوند، چون رودخانهای خروشان که پس از خشکسالی، به دشتِ تشنه باز میگردد. بگذار این قلم، شاهدی باشد بر حیاتِ دوبارهی روحت، بر این رستاخیزِ واژگان. این آغازِ دوبارهی توست، در آغوشِ گرمِ کلمات…
نوشتههایآبیِمن
قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
خاطرات گذشته میتونه از همهی ما یک دروغگو بسازه! @Claccical
خاطرات گذشته از همهی ما یه دروغگو ساخت...!
-19 آوریل 1405