قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
حافظه و درد همراه هماند
نمیتوان درد را کشت، بدون آنکه حافظه را له نکرد.
قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
یه روز میری اونجاهایی که گریه کردی،
میخندی؛ قهقهه میزنی،
عوض میکنی داستانو.
اینجوری نمیمونه... البته امیدوارم که اینجوری نمونه!
قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
اینقدر تو خودمم که ..
حس میکنم اون دیگه خودم نیستم!
قهوهـ،ی سـردِ نویسنـدهـ؛
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد.
- فروغ فرخزاد