علت ِکوری ِیعقوب ِنبیمعلوماست؛
شهر ِبییارمگرارزش ِدیدندارد.؟
ــــــــــ
......
✍🏻یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها
کی پر کاهی بماند در میان بادها
مولانا
غمخوار من به خانهی غمها خوش آمدی
با من به جمعِ مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ میزنند
میبینمت... برای تماشا خوش آمدی
فاضل نظری
ــــــــــ
خیلی شعر های دارک و غمگینی داره میشه به هم رحم کنید
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم:)
ــــــــــــ
من ماندم و یک حسرت و یک قصهی ِ کوتاه ،
من ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آه ...
ـــــــــ
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمین جان خودت می دوزم
گرمراترک کنی ترک نفس خواهم کرد...
ــــــــــــــــ
رنجِ دانستن دمار از جان انسان میکشد ؛
خوش بهحال بیخیالان ؛ جاهلان ؛ خوشباوران..
ــــــــ
دنیا غزلی داشت به کوتاهیِ یك عمر..
دلگیرترین مصرع آن؛زیستنم بود :))
ــــــــــ